خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی است که به ستایش عشق، مستی معنوی و رهایی از قید عقل و زهد میپردازد. شاعر عشق را به عنوان یک نیروی متحول کننده توصیف میکند، زاهد و عقل را رد میکند و به دنبال اتحاد با معشوق (ساقی/شاهد) و تجلی الهی در وجود انسان است.
محتوا شامل مفاهیم عرفانی عمیق و استعارههای شراب و مستی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین نیاز به دانش پایهای از ادبیات عرفانی فارسی دارد.
غزل ۱۵۵۶ - ای عشق بیا که خوش بلائی
ای عشق بیا که خوش بلائی
ای درد مرو مرا دوائی ۱
زاهد تو برو به کار خود باش
ساقی تو بیا که جان مائی ۲
ای عقل تو زاهدی و ما رند
با هم نکنیم آشنائی ۳
مستیم و خراب و لاابالی
ای شاهد سرخوشان کجائی ۴
در آینهٔ وجود سید
دیدیم تجلی خدائی ۵
ای درد مرو مرا دوائی ۱
زاهد تو برو به کار خود باش
ساقی تو بیا که جان مائی ۲
ای عقل تو زاهدی و ما رند
با هم نکنیم آشنائی ۳
مستیم و خراب و لاابالی
ای شاهد سرخوشان کجائی ۴
در آینهٔ وجود سید
دیدیم تجلی خدائی ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۵۵ - هر زمانی بر آهکی گروی
گوهر بعدی:غزل ۱۵۵۷ - دلم بگرفت از این زهد ریائی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.