خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن عرفانی از نعمتالله ولی، بر اهمیت تسلیم در برابر عشق الهی، همدردی با دیگران، و رسیدن به وحدت وجود تأکید دارد. با استفاده از استعارههایی مانند دریا و نور، پیام اصلی آن تلاش برای رسیدن به کمال معنوی از طریق عشق و رهایی از تعلقات دنیوی است.
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. درک این متن نیاز به آشنایی با ادبیات عرفانی و بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۵۵۴ - دل به دریا ده که تا دریا شوی
دل به دریا ده که تا دریا شوی
نزد ما بنشین که همچون ما شوی ۱
ساغر دُردی درد دل بنوش
تا دمی همدرد بودردا شوی ۲
از بلا چون کار ما بالا گرفت
رو به بالاکش که تا بالا شوی ۳
غیر نور او نبیند چشم تو
گر به نور روی او بینا شوی ۴
آن یکی در هر یکی بینی عیان
در دو عالم گر دمی یکتا شوی ۵
عشق را جائی معین هست نیست
جای او یابی اگر بی جا شوی ۶
نعمت الله جو که از ارشاد او
عارف یکتای بی همتا شوی ۷
نزد ما بنشین که همچون ما شوی ۱
ساغر دُردی درد دل بنوش
تا دمی همدرد بودردا شوی ۲
از بلا چون کار ما بالا گرفت
رو به بالاکش که تا بالا شوی ۳
غیر نور او نبیند چشم تو
گر به نور روی او بینا شوی ۴
آن یکی در هر یکی بینی عیان
در دو عالم گر دمی یکتا شوی ۵
عشق را جائی معین هست نیست
جای او یابی اگر بی جا شوی ۶
نعمت الله جو که از ارشاد او
عارف یکتای بی همتا شوی ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۵۳ - دل به دلبر گر دهی دلبر شوی
گوهر بعدی:غزل ۱۵۵۵ - هر زمانی بر آهکی گروی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.