این متن عرفانی و عاشقانه، بیانگر عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوق الهی است. شاعر در این اشعار، تمام هستی را آینهای از جمال معشوق میداند و عشق به او را تنها معنای زندگی میپندارد. او از شراب عشق مینوشد و خود را مست و بیخرد از این عشق میخواند. شاعر همچنین کسانی را که عاشق معشوق نیستند، انسان نمیداند و عشق را تنها راه رسیدن به کمال میشمارد.
متن دارای مضامین عرفانی و انتزاعی است که درک آن برای کودکان و نوجوانان کمسال دشوار است. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند شراب و مستی ممکن است نیاز به توضیح برای گروههای سنی پایینتر داشته باشد.
غزل ۱۳۴۴ - نقشی نبسته ایم به غیر از خیال او
حسنی نیافتم جدا از جمال او ۱
از لوح کائنات نخواندیم هیچ حرف
کان حرف را نبود خطی از مثال او ۲
ما را هوای چشمهٔ آب زلال نیست
تا نوش کرده ایم شراب زلال او ۳
هر کس که نیست عاشق او ، نیست هیچکس
انسان نخوانمش که نخواهد وصال او ۴
ماعاشقان بی سر و بی پای حالتیم
از حال ما مپرس که یابی تو حال او ۵
ساقی سؤال کرد که می نوش می کنی
جانم فدای باده و حسن سؤال او ۶
مستست نعمت الله و بر دست جام می
بستان و نوش کن که بیابی کمال او ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.