این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر از نور و جمال معشوق (که میتواند معشوق زمینی یا الهی باشد) سخن میگوید. او توصیف میکند که چگونه این نور، دیدگانش را روشن کرده و جهان را برایش زیبا و درخشان ساخته است. شاعر از تأثیر این نور بر خود و دیگران میگوید و از خواننده میخواهد که با نگریستن به این نور، خود نیز روشنایی یابد.
متن دارای مفاهیم عرفانی و پیچیدهای است که درک آن برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار است. همچنین، ممکن است برخی از اصطلاحات و استعارههای بهکاررفته نیاز به توضیح داشته باشند که برای گروههای سنی پایین مناسب نیست.
غزل ۱۲۳۸ - به نور طلعت او گشته چشم ما روشن
نموده در نظر نور کبریا روشن ۱
نگاه کردم و دیدم به نور او او را
به نور او بنگر تا شود تو را روشن ۲
فروغ نور جمالش که شمع انجمن است
چراغ مجلس ما کرده حالیا روشن ۳
اگر نه نور جمالش به ما نماید رو
جمال شه که نماید به هر گدا روشن ۴
ندیده دیدهٔ بیگانه زان که تاریک است
ولی ببین که شده چشم آشنا روشن ۵
گرفته جام می و مست آمده در بزم
به ما نموده در آن جام می لقا روشن ۶
همیشه در نظرم نور نعمت الله است
نگر به دیدهٔ ما نور چشم ما روشن ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.