این شعر عاشقانه و عرفانی از نعمت الله بیانگر عشق و شیفتگی شاعر به معشوق است. او از دیدن خیال معشوق در آب دیده، هوای او، و نقشبندی خیالش در نظر سخن میگوید. شاعر خود را بلبلی مست میداند که در گلشن نوا میزند و از وصل جانان سخن میگوید. همچنین، او از تجربههای روحانی و شراب عشق یاد میکند و زاهد مسکین را بیبهره از این لذتها میخواند. در پایان، شاعر از ساقی و جام می شادی سخن میگوید و عاشقانه نوشیدن جام می را توصیف میکند.
این شعر دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، اشارههایی به شراب و مستی دارد که درک آنها نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۱۷۸ - تا خیال روی او در آب دیده دیده ایم
در هوایش همچو دیده سو به سو گردیده ایم ۱
نقشبندی می کند هر دم خیالش درنظر
این چنین نقشی ندیدستیم و هم نشنیده ایم ۲
شاه ما گوشه نشینان دوست می دارد از آن
با خیالش خلوتی در گوشه ای بگزیده ایم ۳
بلبل مستیم و در گلشن نوائی می زنیم
تا گلی از گلستان وصل جانان دیده ایم ۴
زاهد بیچارهٔ مسکین به عمر خود ندید
آنچه ما از جرعه ای جام شرابی دیده ایم ۵
ما لب خود را به آب زندگانی شسته ایم
تا لب جامی به کام جان خود بوسیده ایم ۶
نعمت الله ساقی و ما عاشقان باده نوش
عاشقانه جام می شادی او نوشیده ایم ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.