خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عرفانی از نعمت الله بیانگر ارزش فقر و گدایی معنوی است. شاعر با کنار گذاشتن تاج و تخت دنیوی، سعادت را در قناعت و بینوایی مییابد. او از رهایی از خود و پیوستن به خدا سخن میگوید و این را بالاترین ثروت میداند.
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات عرفانی فارسی دارد.
غزل ۱۱۳۸ - وقت ما خوش شد که ما ملک گدائی یافتیم
وقت ما خوش شد که ما ملک گدائی یافتیم
تاج و تخت خسروی از بینوائی یافتیم ۱
این سعادت بین که چون گنج قناعت شد پدید
خاتم ملک سلیمان در گدائی یافتیم ۲
سر به زیر پا درآوردیم تا سرور شدیم
پیروی کردیم از آن پس بینوائی یافتیم ۳
نقد گنج او بسی در کنج دل ما دیده ایم
دولت جاوید و گنج پادشاهی یافتیم ۴
از سر همت قدم بر هستی خود تا زدیم
چون ز خود بیگانه گشتیم آشنائی یافتیم ۵
چون همایان جیفه پیش کرکسان انداختیم
لاجرم بر کرکسان اکنون همائی یافتیم ۶
نعمت الله راز خود با رازداران بازگو
هست ما چون نیست شد هست خدائی یافتیم ۷
تاج و تخت خسروی از بینوائی یافتیم ۱
این سعادت بین که چون گنج قناعت شد پدید
خاتم ملک سلیمان در گدائی یافتیم ۲
سر به زیر پا درآوردیم تا سرور شدیم
پیروی کردیم از آن پس بینوائی یافتیم ۳
نقد گنج او بسی در کنج دل ما دیده ایم
دولت جاوید و گنج پادشاهی یافتیم ۴
از سر همت قدم بر هستی خود تا زدیم
چون ز خود بیگانه گشتیم آشنائی یافتیم ۵
چون همایان جیفه پیش کرکسان انداختیم
لاجرم بر کرکسان اکنون همائی یافتیم ۶
نعمت الله راز خود با رازداران بازگو
هست ما چون نیست شد هست خدائی یافتیم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۳۷ - بینشانی را نشانش یافتیم
گوهر بعدی:غزل ۱۱۳۹ - تا ز درد دل دوائی یافتیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.