خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از تجربیات عاشقانه و روحانی خود سخن میگوید. او از دلباختگی به معشوق با زلف پریشان و یافتن نور ایمان در کفر او میگوید، از ذوق و لذت در جمع رندان و یافتن گنج در ویرانهها سخن میراند، و در نهایت به وصال با خویشتن و یافتن جان جانان در مینوشی با ساقی سرمست اشاره میکند.
متن دارای مضامین عرفانی و عاشقانه پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند کفر و ایمان، مینوشی، و جمع رندان ممکن است برای سنین پایین نامناسب تلقی شود.
غزل ۱۱۳۲ - مجمع صاحبدلان زلف پریشان یافتم
مجمع صاحبدلان زلف پریشان یافتم
این چنین جمعیتی در جمع ایشان یافتیم ۱
بسته ام زنار زلفش بر میان چون عاشقان
در هوای کفر زلفش نور ایمان یافتم ۲
درحضور زاهدان ذوقی نمی یابم تمام
حالیا خوش لذتی در بزم رندان یافتم ۳
از خرابی یافتم بسیار معموی دل
گنج سلطان را بسی در کنج ویران یافتم ۴
آنکه من گم کرده بودم باز می جستم مدام
چون بدیدم خویش را با خویشتن آن یافتم ۵
میر میخانه مرا خمخانه ای بخشیده است
لاجرم از دولتش ذوق فراوان یافتم ۶
نعمت الله یافتم رندانه جام می به دست
ساقی سرمست دیدم جان جانان یافتم ۷
این چنین جمعیتی در جمع ایشان یافتیم ۱
بسته ام زنار زلفش بر میان چون عاشقان
در هوای کفر زلفش نور ایمان یافتم ۲
درحضور زاهدان ذوقی نمی یابم تمام
حالیا خوش لذتی در بزم رندان یافتم ۳
از خرابی یافتم بسیار معموی دل
گنج سلطان را بسی در کنج ویران یافتم ۴
آنکه من گم کرده بودم باز می جستم مدام
چون بدیدم خویش را با خویشتن آن یافتم ۵
میر میخانه مرا خمخانه ای بخشیده است
لاجرم از دولتش ذوق فراوان یافتم ۶
نعمت الله یافتم رندانه جام می به دست
ساقی سرمست دیدم جان جانان یافتم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۳۱ - عجب است این که من ز من طلبم
گوهر بعدی:غزل ۱۱۳۳ - قطب عالم روح اعظم یافتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.