خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن به موضوعاتی مانند بیاعتنایی به مادیات، عشق به خدا و معنویت، و لذت بردن از زندگی در لحظه میپردازد. شاعر بیان میکند که از دست دادن چیزهای دنیوی مانند لباس کهنه، ویرانه شدن خانه، یا حتی مرگ، اهمیتی ندارد، زیرا آنچه باقی میماند خدا و عشق به اوست. همچنین، از مستی معنوی و رهایی از غمهای دنیوی سخن میگوید.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مستی و رندان ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
غزل ۱۰۸۸ - پیرهن گر کهنه گردد یوسف جان را چه غم
پیرهن گر کهنه گردد یوسف جان را چه غم
ور دهی ویرانه گردد ملک خاقان را چه غم ۱
که خدا باقیست گر خانه شود ویران چه باک
جان به جانان زنده ، ار تن رَود جان را چه غم ۲
خم می در جوش و ساقی مست و رندان درحضور
جام اگر بشکست گو بشکن حریفان را چه غم ۳
بت پرستی گر برافتد بت چه اندیشد از آن
ور بمیرد بندهٔ بیچاره ای سلطان را چه غم ۴
گر نماند آینه آئینه گر را عمر باد
ور نماند سایه ای خورشید تابان را چه غم ۵
غم ندارم گر طلسم صورتم دیگر شود
گنج معنی یافتم ز افلاس یاران را چه غم ۶
بادهٔ وحدت به شادی نعمت الله می خوریم
از خمار کثرت و معقول ، مستان را چه غم ۷
ور دهی ویرانه گردد ملک خاقان را چه غم ۱
که خدا باقیست گر خانه شود ویران چه باک
جان به جانان زنده ، ار تن رَود جان را چه غم ۲
خم می در جوش و ساقی مست و رندان درحضور
جام اگر بشکست گو بشکن حریفان را چه غم ۳
بت پرستی گر برافتد بت چه اندیشد از آن
ور بمیرد بندهٔ بیچاره ای سلطان را چه غم ۴
گر نماند آینه آئینه گر را عمر باد
ور نماند سایه ای خورشید تابان را چه غم ۵
غم ندارم گر طلسم صورتم دیگر شود
گنج معنی یافتم ز افلاس یاران را چه غم ۶
بادهٔ وحدت به شادی نعمت الله می خوریم
از خمار کثرت و معقول ، مستان را چه غم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۸۷ - همچو ما کیست مست در عالم
گوهر بعدی:غزل ۱۰۸۹ - با سر زلف بتی باز در افتاد دلم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.