خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از عشق و دلدادگی خود سخن می‌گوید، از سپردن دل و جان به معشوق، عهد و پیمان با او، و تسلیم کامل در برابر عشق. او از تجربیات عاشقانه‌اش می‌گوید و چگونه هر آنچه داشته را به معشوق سپرده است.

محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای مخاطبان جوان‌تر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات ممکن است نیاز به تجربه و بلوغ فکری بیشتری برای درک کامل داشته باشند.

مشاهده کامل

غزل ۱۰۴۲ - دل دارم و جان بدو سپردم

دل دارم و جان بدو سپردم
نیکی کردم نکو سپردم ۱

با زلف نگار عهد بستم
بشکستم و مو به مو سپردم ۲

هر نقش که در خیال آمد
او دیدم و او به او سپردم ۳

با آینه روبرو نشستم
تمثال خوشی به او سپردم ۴

رفتم به طریق جانسپاری
این راه نگر که چون سپردم ۵

دل رفت و ندانمش کجا رفت
ره بستم و سو به سو سپردم ۶

گوئی که سبوکش است سید
خم یافتم و سبو سپردم ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۰۴۱ - عشق آمد که بلا آوردم
گوهر بعدی:غزل ۱۰۴۳ - عشق او هر ساعتی بنوازدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.