این متن عرفانی به موضوع عشق الهی و رابطهی عاشق و معشوق میپردازد. شاعر جهان را نمایشی از حق میداند و عشق را نیرویی توصیف میکند که همه چیز از آن مشتق شده است. او خود و دیگران را مانند موج، دریا، حباب و قایق میبیند که در این عشق غرق شدهاند. همچنین، از عشق به عنوان نیرویی یاد میکند که حتی ماه را شکافته و عقل را تحت تأثیر قرار داده است. در نهایت، شاعر خود را بلبل گلستان عشق معرفی میکند که در مستی عشق، فریاد «اناالحق» سر میدهد.
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از اصطلاحات خاص ادبیات عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند «اناالحق» نیاز به پیشزمینهی فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد.
غزل ۹۸۱ - عالم عرض است و جوهرش حق
این است رموز سر مطلق ۱
جانست چو موج و دل چو دریا
مائیم حباب و تن چو زورق ۲
گنجیم و طلسم مائی ماست
بگشای به عشق بند مغلق ۳
عاشق صور است و معنی معشوق
وین هر دو ز عشق گشته مشتق ۴
عشقش به اشارت اصابع
کرده مه بدر عقل را شق ۵
ما بلبل گلستان عشقیم
نالان به نوای خوش به رونق ۶
مستیم و خراب همچو سید
گویای اناالحقیم و بر حق ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.