این متن بیانگر حالتی از تضاد و تناقض درونی است که در آن گوینده خود را در عین درد و نیاز، از درمان و شفا بینیاز میداند. او در عین بینوایی و ابتلا، از نعمتها و بلاها ایمن است و در عین وصال و بقا، از هجران و فنا فارغ است. رابطهای پیچیده بین گوینده و معشوق (یا خدا) ترسیم میشود که در آن گوینده خود را طلبکار میداند، در حالی که معشوق جویای اوست. در نهایت، گوینده خود را هم بنده و هم پادشاه میداند، اما از هرگونه وابستگی به ارباب یا گدا آزاد است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تضادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۹۷۵ - دردمندیم و از دوا فارغ
مستمندیم و از شفا فارغ ۱
مبتلائیم و از بلا ایمن
بینوائیم و از نوا فارغ ۲
در وصالیم و فارغ از هجران
در بقائیم و از فنا فارغ ۳
ما طلبکار او و او با ما
یار جویای ما و ما فارغ ۴
بندگانیم و ایمن از سید
پادشاهیم و از گدا فارغ ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.