شاعر در این متن از رسیدن به آرزوهایش و دیدار با یار سخن میگوید. او از پایان دوران هجران و رسیدن به وصال، اجابت دعاهایش، و لذتهای معنوی و عرفانی میگوید. همچنین اشارهای به فروختن خود به ساقی و خرید بهایش دارد که میتواند نمادی از عشق و فداکاری باشد. در پایان، از چیدن گلی از گلستان نعمت الله به دست ذوق سخن میگوید که نشاندهندهی لذت بردن از مواهب الهی است.
متن دارای مفاهیم عرفانی و عمیق است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعارههای به کار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد.
غزل ۹۰۷ - به کام دل رسیدم باز امروز
جمال یار دیدم باز امروز ۱
بحمدالله که از هجران رمیدم
به وصل او رسیدم باز امروز ۲
بسی دیروز گفتم ای خداوند
جواب خود شنیدم باز امروز ۳
می خمخانهٔ معنی و صورت
به جامی در کشیدم باز امروز ۴
به ساقی خویش را بفروختم دوش
بهایش می خریدم باز امروز ۵
ندای ارجعی آمد به گوشم
به سوی شه پریدم باز امروز ۶
گلی از گلستان نعمت الله
به دست ذوق چیدم باز امروز ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.