خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از عشق، رهایی از تعلقات دنیوی، و لذت‌های معنوی مانند می‌نوشی و عاشقی سخن می‌گوید. او از دل می‌خواهد که به عشق روی آورد و از عاقلان ذوق نطلبد. همچنین، بر اهمیت گنج درون و رهایی از دلبستگی‌های مادی تأکید دارد.

مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به می‌نوشی و مفاهیم مرتبط با آن نیاز به بلوغ فکری دارد.

مشاهده کامل

غزل ۸۸۷ - بندهٔ خود ز خاک ره بردار

بندهٔ خود ز خاک ره بردار
یک زمانی مرا به من بگذار ۱

جان سپاری کنم به دیده و سر
گر تو گوئی که جان روا بسپار ۲

ای دل ار عاشقی بیا می نوش
تا که گردی ز عمر برخوردار ۳

ذوق عاقل مجو تو از عاقل
روی چون گل به نوک خار مخار ۴

کار ما عاشقی و میخواریست
دولت این دولتست و کار این کار ۵

گنج داری و بینوا گردی
کنج دل جوی و گنج را بردار ۶

بر سر دار اگر نهی قدمی
نعمت الله بود تو را سردار ۷
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) قالب: غزل تعداد ابیات: ۷ ۴۳۶
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۸۸۶ - یک هویت در مراتب می نماید صدهزار
گوهر بعدی:غزل ۸۸۸ - مائیم که ذاکریم و مذکور
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.