این شعر عاشقانه و عرفانی از نگار مست و بزم او سخن میگوید. شاعر توصیف میکند که چگونه نگار هر دم بزمی نو میآراید و به رندان باده میبخشد. او به دنبال مهر و رازگویی است، اما با کسی نمیپاید. شاعر جمال و خیال نگار را در هر حالی میستاید و از ساقی سرمستان که هر لحظه جامی به او میدهد و جانش را میافزاید، سخن میگوید. در پایان، شاعر از عاشقی و ذوق خوشی میگوید و توصیه میکند که حریف نعمت الله شویم تا جانمان بیاساید.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به می و بادهنوشی دارد که مناسب گروههای سنی پایین نیست.
غزل ۶۸۸ - نگار مست من هر دم ز نو بزمی بیاراید
در میخانه بگشاید به رندان باده بخشاید ۱
به هر دم مهر می جوید که با وی راز خود گوید
حیات جاودان است او ولی با کس نمی پاید ۲
جمالش در نظر دارم به هر حسنی که می بینم
خیالش نقش می بندم به هر حالی که پیش آید ۳
مرا ساقی سرمستان دهد هر لحظه ای جامی
به هر جامی که می نوشم مرا جانی بیفزاید ۴
اگر جامی به بزم آری ز خم می بری پر می
وگر پیمانه ای آری به تو پیمانه پیماید ۵
بیا ای جان رها کن دل اگر جانانه می جوئی
برو ای دل ز جان بگذر گرت دلدار می باید ۶
حدیث عاشقی بشنو که تا ذوق خوشی یابی
حریف نعمت الله شو که تا جانت بیاساید ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.