خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عرفانی از نعمت‌الله ولی، دعوتی شورانگیز به سوی عشق و وحدت است. شاعر با تصاویری مانند مجلس عشق، ساقی وحدت، و پیر میکده، مخاطب را به ترک عقل و پیوستن به راه عشق فرا می‌خواند. محور اصلی شعر، گذر از هستی مادی و رسیدن به حیات معنوی از طریق عشق الهی است.

مفاهیم عمیق عرفانی و استعاره‌های پیچیده‌ای مانند 'فروختن عقل' یا 'کشته شدن در راه عشق' نیازمند درک بالاتری از فلسفه و ادبیات است که معمولاً از سنین نوجوانی به بعد قابل درک می‌باشد.

مشاهده کامل

غزل ۶۶۹ - بیا که مجلس عشق است و طالع مسعود

بیا که مجلس عشق است و طالع مسعود
بیا که نوبت وصلست و وقت گفت و شنود ۱

بیا که مطرب عشاق ساز ما بنواخت
بیا که ساقی وحدت سرسبو بگشود ۲

بیا و جان عزیزت بیار در مجلس
که نقل مجلس ما غیر جان نخواهد بود ۳

بیا و کشتهٔ ما شو که تا شوی زنده
بیا و بندهٔ ما باش و خواجهٔ موجود ۴

بیا و جبههٔ دستار عقل را بفروش
که پیر میکدهٔ عشق این چنین فرمود ۵

بیا که از لب ساغر حیات می ریزد
بیا که از دم مطرب همی سوزد عود ۶

رسید عشق ز خمخانهٔ قدم سرمست
به یک کرشمه دل از دست عالمی بربود ۷

کشیده بر کتب دل که ما محب تو ایم
نوشته بر ورق جان که ای مرا مقصود ۸

بیا که میر خرابات نعمت اللهست
بیا که اول تلخ است و عاقبت محمود ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۶۶۸ - صبحدم آفتاب رو بنمود
گوهر بعدی:غزل ۶۷۰ - هر کجا صاحبجمالی رو نمود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.