خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که به توصیف نور الهی، عشق، تقدیر و الطاف خداوند میپردازد. شاعر از ناتوانی در توصیف و درک کامل این مفاهیم متعالی سخن میگوید و بر اهمیت غنیمت شمردن عمر تأکید دارد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۶۴۲ - نوری است که وصفش به ستاره نتوان کرد
نوری است که وصفش به ستاره نتوان کرد
او را نتوان دید و نظاره نتوان کرد ۱
با عشق در افتادم و تقدیر چنین بود
تدبیر نمی دانم و چاره نتوان کرد ۲
سریست در این سینه که با کس نتوان گفت
نامش نتوان برد و اشاره نتوان کرد ۳
بزمیست ملوکانه و رندان همه سرمست
از ما و چنین بزم کناره نتوان کرد ۴
نقشش نه نگاریست که بر دست توان بست
او را به سر دست سواره نتوان کرد ۵
ای دوست غنیمت شمر این عمر عزیزت
آری طمع عمر دوباره نتوان کرد ۶
سید دهدم هر نفسی خلعت خاصی
الطاف خداوند شماره نتوان کرد ۷
او را نتوان دید و نظاره نتوان کرد ۱
با عشق در افتادم و تقدیر چنین بود
تدبیر نمی دانم و چاره نتوان کرد ۲
سریست در این سینه که با کس نتوان گفت
نامش نتوان برد و اشاره نتوان کرد ۳
بزمیست ملوکانه و رندان همه سرمست
از ما و چنین بزم کناره نتوان کرد ۴
نقشش نه نگاریست که بر دست توان بست
او را به سر دست سواره نتوان کرد ۵
ای دوست غنیمت شمر این عمر عزیزت
آری طمع عمر دوباره نتوان کرد ۶
سید دهدم هر نفسی خلعت خاصی
الطاف خداوند شماره نتوان کرد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۴۱ - محبوب دل و راحت جانی چه توان کرد
گوهر بعدی:غزل ۶۴۳ - با چنین درد دلی میل دوا نتوان کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.