خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی است که به موضوعات عشق، عقل، حقیقت، و سفر روحانی میپردازد. شاعر از رفتن عقل و آمدن عشق سخن میگوید و اشاره میکند که حقیقت فراتر از نقشهای خیالی است. همچنین، از فنا شدن در عشق و بازگشت به سوی خدا صحبت میشود.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار بوده و نیاز به تجربه و شناخت بیشتری از ادبیات عرفانی دارد.
غزل ۴۳۳ - عقل مشوش دماغ از سر ما رفت رفت
عقل مشوش دماغ از سر ما رفت رفت
عشق درآمد ز در عقل ز جا رفت رفت ۱
نقش خیالی نگاشت هیچ حقیقت نداشت
بود هوا در سرش هم به هوا رفت رفت ۲
عمر به باد هوا داد در این گفتگو
میل صوابی نکرد راه خطا رفت رفت ۳
عاشق مستی رسید عربده آغاز کرد
عاقل مخمور از آن از بر ما رفت رفت ۴
هرکه به دریا فتاد نام و نشانش مجو
بشنو و دیگر مگو خواجه چرا رفت رفت ۵
جام حبابی پر آب گر شکند صورتش
معنی او آب بود آب کجا رفت رفت ۶
سید هر دو سرا آمده بود از خدا
باز به حکم خدا نزد خدا رفت رفت ۷
عشق درآمد ز در عقل ز جا رفت رفت ۱
نقش خیالی نگاشت هیچ حقیقت نداشت
بود هوا در سرش هم به هوا رفت رفت ۲
عمر به باد هوا داد در این گفتگو
میل صوابی نکرد راه خطا رفت رفت ۳
عاشق مستی رسید عربده آغاز کرد
عاقل مخمور از آن از بر ما رفت رفت ۴
هرکه به دریا فتاد نام و نشانش مجو
بشنو و دیگر مگو خواجه چرا رفت رفت ۵
جام حبابی پر آب گر شکند صورتش
معنی او آب بود آب کجا رفت رفت ۶
سید هر دو سرا آمده بود از خدا
باز به حکم خدا نزد خدا رفت رفت ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۳۲ - به خرابات مغان بی سر و پا خواهم رفت
گوهر بعدی:غزل ۴۳۴ - تا که سودای خیالش در سُویدا جا گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.