خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عرفانی است که به موضوعاتی مانند عشق، رهایی از بندهای دنیوی، و رسیدن به جاودانگی معنوی می‌پردازد. شاعر از عاشقی سخن می‌گوید که جان خود را به معشوق سپرده و از دنیای فانی رها شده است. همچنین، اشاره‌ای به رهایی از قید وجود و رسیدن به حیات جاودانه دارد.

مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در متن برای درک و تحلیل، نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند رهایی از وجود و مرگ ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین یا نامفهوم باشد.

مشاهده کامل

غزل ۴۲۳ - عاشقی جان را به جانان داد و رفت

عاشقی جان را به جانان داد و رفت
ماند این دنیای بی بنیاد و رفت ۱

در خرابات مغان مست و خراب
سر به پای خم می بنهاد و رفت ۲

قطره آبی به دریا در فتاد
چون توان کردن چنین افتاد و رفت ۳

شاهبازی بود در بند وجود
بند را از پای خود بنهاد و رفت ۴

زندهٔ جاوید شد آن زنده دل
تا نگوئی مرده شد بر باد و رفت ۵

سرعت ایجاد و اعدام وی است
در زمانی ماهروئی زاد و رفت ۶

بنده بودم ، بندگی کردم مدام
سید آمد بنده شد آزاد و رفت ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۲۲ - یار ما رفت گوییا جان رفت
گوهر بعدی:غزل ۴۲۴ - رند سرمستی ز پا افتاد و رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.