خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی است که به موضوع عشق و فداکاری در راه معشوق (که میتواند خدا یا معشوق زمینی باشد) میپردازد. شاعر از رهایی از خود و یافتن حقیقت در عشق سخن میگوید و به مفاهیمی مانند فداکاری، درد عشق، و یافتن آرامش در آن اشاره میکند.
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی مفاهیم مانند رندان و میخانه ممکن است نیاز به تفسیر داشته باشند.
غزل ۴۲۰ - دل ز جان بگذشت و جانان بازیافت
دل ز جان بگذشت و جانان بازیافت
ترک یک جان کرد و صد جان بازیافت ۱
بست زُناری ز کفر زلف او
مو به مو اسرار ایمان بازیافت ۲
خویش را در عشق او گم کرده بود
تا که از لطف خدا آن بازیافت ۳
دُرد درد عشق او بسیار خورد
لاجرم در درد درمان بازیافت ۴
گنج او در کنج دل می جست جان
گرچه مشکل بود آسان بازیافت ۵
گرد میخانه همی گشتی مدام
یار خود در بزم رندان بازیافت ۶
نعمت الله چون به دست او فتاد
سید سرمست مستان بازیافت ۷
ترک یک جان کرد و صد جان بازیافت ۱
بست زُناری ز کفر زلف او
مو به مو اسرار ایمان بازیافت ۲
خویش را در عشق او گم کرده بود
تا که از لطف خدا آن بازیافت ۳
دُرد درد عشق او بسیار خورد
لاجرم در درد درمان بازیافت ۴
گنج او در کنج دل می جست جان
گرچه مشکل بود آسان بازیافت ۵
گرد میخانه همی گشتی مدام
یار خود در بزم رندان بازیافت ۶
نعمت الله چون به دست او فتاد
سید سرمست مستان بازیافت ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۱۹ - جانم از درد دل دوائی یافت
گوهر بعدی:غزل ۴۲۱ - جان به خلوت سرای جانان رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.