خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عرفانی از گذراندن از تعلقات دنیوی و رسیدن به عشق الهی سخن میگوید. شاعر از گذشتن از جان، دنیا، آخرت، وجود و عدم، نام و نشان میگوید و به عشق بیکران و رسیدن به نور الهی اشاره میکند. در نهایت، از گذراندن از عالم و پیوستن به حضرت الهی سخن میراند.
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از اصطلاحات فلسفی و دینی ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات عرفانی و فلسفه اسلامی دارد.
غزل ۲۶۲ - دل سرمست ما ز جان بگذشت
دل سرمست ما ز جان بگذشت
آن معانی ازین بیان بگذشت ۱
در خرابات عشق می گردید
لامکان یافت از مکان بگذشت ۲
دنیی و آخرت به هم بر زد
جان چه باشد که از جهان بگذشت ۳
از وجود و عدم سخن نکند
هرکه از نام و از نشان بگذشت ۴
میل جنت دگر نخواهد کرد
دل که بر کوی عاشقان بگذشت ۵
نور رویش به چشم ما بنمود
دیده از بحر بیکران بگذشت ۶
سید ما گذشت از عالم
بنده با حضرتش روان بگذشت ۷
آن معانی ازین بیان بگذشت ۱
در خرابات عشق می گردید
لامکان یافت از مکان بگذشت ۲
دنیی و آخرت به هم بر زد
جان چه باشد که از جهان بگذشت ۳
از وجود و عدم سخن نکند
هرکه از نام و از نشان بگذشت ۴
میل جنت دگر نخواهد کرد
دل که بر کوی عاشقان بگذشت ۵
نور رویش به چشم ما بنمود
دیده از بحر بیکران بگذشت ۶
سید ما گذشت از عالم
بنده با حضرتش روان بگذشت ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۶۱ - بیا که جان و دلم در هوای درویش است
گوهر بعدی:غزل ۲۶۳ - نعمت الله از این و آن بگذشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.