این متن عرفانی و عاشقانه، بیانگر حالات روحی و معنوی شاعر است که با مفاهیمی مانند عشق، رندی، خرابات، و رهایی از خودپرستی همراه است. شاعر خود را عاشق و رند معرفی میکند و از توبهشکستن چشم مست معشوق سخن میگوید. همچنین، او عاقلان را درگیر دنیای مادی میداند، در حالی که عاشقان از این دغدغهها رها هستند. در پایان، شاعر به شخصیتی مانند سید نعمتالله اشاره میکند که نماد رندی و مستی عرفانی است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد. همچنین، برخی از واژگان و مفاهیم مانند 'خرابات' و 'مستی' ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال نامفهوم یا نیاز به توضیح داشته باشد.
غزل ۲۱۷ - دامن دلبر اگر آری به دست
نیک باشد ور نیاری آن به دست ۱
ما خراباتی و رند و عاشقیم
چشم مستش توبهٔ ما را شکست ۲
چشم ما بسته خیالش در نظر
نور دیده خوش به جا دارد نشست ۳
شاهبازی رفته بود از دست ما
باز آمد شاهباز ما به دست ۴
حق پرست کاملی دانی که کیست
آنکه او از خودپرستی باز رَست ۵
عاقلان در نیست و هست افتاده اند
عشقبازان فارغند از نیست و هست ۶
در خرابات مغان دیگر مجو
همچو سید نعمت الله رند و مست ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.