این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق به شمسالدین تبریزی سخن میگوید و از مطرب میخواهد که با نواختن موسیقی، روح را به تن بازگرداند. شاعر تأکید میکند که نام شمسالدین از جسم و جان ارزشمندتر است و با ذکر نام او، مردگان نیز به رقص درمیآیند. متن پر از تصاویر شاعرانه و نمادین است که عشق و شور عرفانی را به تصویر میکشد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و شاعرانه است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق عرفانی و نمادهای بهکاررفته در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا بهطور کامل درک شود.
غزل ۱۹۸۱ - مطربا نرمک بزن، تا روح بازآید به تن
چون زَنی، بر نامِ شَمسُ الدّینِ تبریزی بِزَن ۱
نامِ شَمسُ الدّین به گوشَت بهتر است از جسم و جان
نامِ شَمسُ الدّین چو شمع و جانِ بنده چون لَگَن ۲
مُطربا بَهرِ خدا، تو غیرِ شَمسُ الدّین مگو
بر تَنِ چون جانِ او بِنْواز تَنْ تَنْ تَنْ تَنَن ۳
تا شود این نَقْشِ تو رَقصان به سویِ آسْمان
تا شود این جانِ پاکَت پَرده سوز و گام زَن ۴
شَمسِ دین و شَمسِ دین و شَمسِ دینْ میگوی و بَس
تا بِبینی مُردگانْ رَقصان شُده اَنْدَر کَفَن ۵
مُطربا گرچه نهیی عاشق، مَشو از ما مَلول
عشقِ شَمسُ الدّین کُند مَر جانْت را چون یاسَمَن ۶
لالهها دَسْتَک زَنان و یاسَمینْ رَقصان شُده
سوسَنَک مَسْتَک شده گوید کِه باشد خود سَمَن؟ ۷
خارها خندان شُده، بر گُلْ بِجُسته بَرتَری
سنگها با جان شده، با لَعْل گوید ما و من ۸
اَیُّهَا السّاقی، اَدِر کاسَ الْحُمَیّا نِصْفَهُ
اِنَّ عِشْقی مِثْلُ خَمْرٍ، اِنَّ جِسْمی مِثْلُ دَنّ ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.