این متن شعری است که از رنجها و ناکامیهای زندگی سخن میگوید. شاعر بیان میکند که بیشتر عمر خود را در محنت گذرانده و آرامش کم دیده است. او به ناکامیهای انسانها در رسیدن به خواستههایشان اشاره میکند و حتی از حکیمان و بزرگان نیز به عنوان کسانی که گاهی در دام اشتباه افتادهاند، یاد میکند. همچنین، شاعر به قدرت عشق و ناتوانی برهانهای منطقی در برابر آن اشاره دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات و کنایههای موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال نامفهوم یا سنگین باشد.
غزل ۴۹۴ - خانه زاد محنتیم، آسودگی کم دیده ایم
آن چه از غیز زخم بیند، باز مرهم دیده ایم ۱
هر که از آیینه ای بیند جمال کار خویش
ما فروغ کار در پیشانی غم دیده ایم ۲
تا رضا در دیدهٔ ما کحل همت کرده است
طیلسان بخل را بر فرق حاتم دیده ایم ۳
طعن بی توفیقی، ای زهاد، بر رندان بس است
چرب دستی های توفیق شما هم دیده ایم ۴
مطلب از عشق است، برهان حکیمان کوته است
ای بسا بونصر و افلاتون که ملزم دیده ایم ۵
دیده ام از نظم عرفی فیض اعجاز مسیح
طبع معنی زاش هم بر قلب مریم دیده ایم ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.