شاعر در این شعر به دنبال آزادی عشق و رهایی از قید و بندهاست. او خواهان دلی پاک و عاشق مانند مجنون است، از بیماریهای روحی رنج میبرد و به دنبال شفاست. شاعر از جامعه و سنتهای خشک خسته شده و به دنبال نوایی آزاد و طبیعت است. او در تنهایی خود به دنبال ارشاد است، نه استعداد. شاعر از ناعادلانه بودن دنیا شکایت دارد و خواهان عدالت است. در نهایت، او به دنبال شادی دیگران است، حتی اگر برخلاف خودش باشد.
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند طعنه زدن به زاهد و راهب ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
غزل ۴۸۱ - دلی از نقشبندی های عشق آزاد می خواهم
دلی چون نامهٔ مجنون مادر زاد می خواهم ۱
به جانم زنده گردانی، شفایم داده بیماری
بخواهم پاره کردن اوراق یک یک، باد می خواهم ۲
نمی سنجم ملال خویش و بهر خوشدلی هر دم
نوای عندلیب و سایهٔ شمشاد می خواهم ۳
تو محتاجی و من محتاجم ای خلوت نشین، لیکن
تو استعداد می خواهی و من ارشاد می خواهم ۴
جگر خوردن مرا از های و هو خاموش می دارد
وگر نه عندلیبم، فرصت فریاد می خواهم ۵
ندارم دستگیر، امیدوار از بخت بنشینم
نبینم دادگر، از خاک کسری داد می خواهم ۶
به دلق آتش زدم، زنار بستم، یا صنم گفتم
ز زاهد طعنه، از راهب مبارک باد می خواهم ۷
ندارم حجتی بهر مکافات فلک، عرفی
به عالم بر خلاف خود کسی را شاد می خواهم ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.