خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از سوزاندن و فدا کردن چیزهای ارزشمند مانند دل شرمنده، آزادی، گوهر ارزنده، خنده، و حتی خانه و مان خود سخن میگوید. این اقدامات نمادین نشاندهندهٔ گذشت، ایثار، و تحول درونی است. شاعر همچنین به بیدار کردن مرده و زنده با گرمای دل خود اشاره میکند که میتواند نماد احیا و تغییر باشد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهٔ زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۴۷۸ - عفوت آوردم، دل شرمنده را آتش زدم
عفوت آوردم، دل شرمنده را آتش زدم
خط آزادی نمودم بنده را آتش زدم ۱
کاو کاو خانه کردم، جنس بی قیمت نبود
شگر گفتم گوهر ارزنده را آتش زدم ۲
خنده ار با گریه دیدم بر در رد و قبول
گریه را مقبول خواندم، خننده را آتش زدم ۳
بانگ هیهاتی ز دل بر داشتم کز گرمی اش
مرده را بیدار کردم، زنده را آتش زدم ۴
دیده از مقصود بستم، چشمهٔ لذت گشود
خان و مان طالع فرخنده را آتش زدم ۵
دوستان را تا شدم آیینه دار از خوب و زشت
مو به موی عرفی شرمنده را آتش زدم ۶
خط آزادی نمودم بنده را آتش زدم ۱
کاو کاو خانه کردم، جنس بی قیمت نبود
شگر گفتم گوهر ارزنده را آتش زدم ۲
خنده ار با گریه دیدم بر در رد و قبول
گریه را مقبول خواندم، خننده را آتش زدم ۳
بانگ هیهاتی ز دل بر داشتم کز گرمی اش
مرده را بیدار کردم، زنده را آتش زدم ۴
دیده از مقصود بستم، چشمهٔ لذت گشود
خان و مان طالع فرخنده را آتش زدم ۵
دوستان را تا شدم آیینه دار از خوب و زشت
مو به موی عرفی شرمنده را آتش زدم ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۷۷ - من کینه را به مهر خریدار نیستم
گوهر بعدی:غزل ۴۷۹ - از باغ جهان رخ ببستیم و گذشتیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.