متن شرح سفر نویسنده به شهر عیذاب در سال 842 هجری قمری است. این شهر بندری در کنار دریای قلزم قرار دارد و مرکز تجاری مهمی برای کشتیهای حبشه، زنگبار و یمن محسوب میشود. در این شهر مسجد و جمعیتی حدود پانصد نفر وجود دارد. همچنین، به توصیف بیابانهای اطراف، قوم بجاهان که بدون دین زندگی میکنند، و جزایر دریای قلزم پرداخته شده است. نویسنده در این شهر به خطابت مشغول شد تا زمانی که کشتیها به سمت شمال حرکت کردند و سپس به جده رفت.
متن شامل توصیفات تاریخی و جغرافیایی است که ممکن است برای کودکان خردسال جذاب نباشد. همچنین، برخی مفاهیم مانند تجارت برده و شرایط زندگی سخت در بیابان ممکن است نیاز به درک بالاتری داشته باشد.
بخش ۵۶ - عیذاب
و بر دست راست این شهر چون روی به قبله کنند کوهی است و پس آن کوه بیبانی عظیم و علف خوار بسیار و خلقی بسیارند آن جا که ایشان را بجاهان گویند و ایشان مردمانیاند که هیچ دین و کیش ندارند و به هیچ پیغعمبر و پیشوا ایمان نیاوردهاند از ان که از آبادانی دورندو بیابانی دارند که طول آن از هزار فرسنگ زیاده باشدو عرض سیصد فرسنگ و در این همه بعد دو شهرک خرد بیش نیست که یکی را از آن بحرالنعام گویند و یکی دیگر را عیذاب. طول این بیابان از مصر است تا حبشه و آن از شمال است تا جنوب و عرض از ولایت نوبه تا دریای قلزم از مغرب تا مشرق و این قوم بجاهان در آن بیابان باشند. مردم بد نباشند و دزدی و غارت نکنند. به چهارپای خود مشغول و مسلمانان و غیره کودکان ایشان را بدزدند و به شهرهای اسلام برند و بفروشند.
و این دریای قلزم خلیجی است که از محیط به ولایت عدن شکافته است و در جانب شمال تا آن جا که این شهرک قلزم است بیامده و این دریا را هر جا که شهری برکنارش است بدان شهر باز میخوانند مثلا جایی به قلزم باز میخوانند و جایی به عیذاب و جایی به بحر النعام. گفتند در این دریا زیادت از سیصد جزیره باشد و از آن جزایر کشتیها میآیند و روغن و کشک میآورند. و گفند آن جا گاو و گوسپند بسیار دارند و مردم آن جا گویند مسلمانند بعضی تعلق به مصر دارند و بعضی به یمن. و در این شهرک عیذاب آب چاه و چشمه نباشد الا آب باران و اگر گاهی آب باران منقطع باشد آن جا بجاهان آب آرند و بفروشند و تا سه ماه که آن جا بودم یک خیک آب به یک درم خریدیم و به دو درم نیز از آن که کشتی روانه نمی شد. باد شمال بود و مارا باد جنوب میبایست.
مردم آن جا آن وقت که مرا دیدند گفتند مارا خطیبی میکن. با ایشان مضایقه نکردم و با ایشان در آن مدت خطابت میکردم تا آن گاه که موسم رسید و کشتیها روی به شمال نهادند و بعد از آن به جده شدم.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.