این متن شعری است که توصیف کننده کوهی عجیب و پر از رنج و اندوه است. کوهی که با تیغ خود ماه و مهر را میبرد و با سنگهایش بر سپهر میزند. این کوه با عاشقان در جنگ است و دامنش پر از سنگهای جنگ است. در بهاران، سیل گلگون آن مانند اشک پرخون جاری میشود. درویشی پر از غم و اندوه در این کوه ساکن میشود و نالههایش باعث میشود کوه نیز ناله کند. نالهها از هر سنگی برمیخیزد و تا دوردستها میرود. گریههای درویش باعث جاری شدن رودخانهای از خون از کوه میشود. در نهایت، کوه با آهوان انس میگیرد و آنها رام او میشوند و او به عنوان شبان آنها درمیآید.
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و غمانگیز است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم انتزاعی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
بخش ۳۱ - رفتن درویش به صحرا و ساکن شدنش در کوهی و منتظر بودنش به مقدم شاه
کوه دردی و کان اندوهی ۱
تیغ بر فرق ماه و مهر زده
سنگ بر شیشهٔ سپهر زده ۲
دل سختش به عاشقان در جنگ
از پی جنگ دامنش پر سنگ ۳
تیغ او بس که خلق را کشته
شده از کشته گرد او پشته ۴
در بهاران که سیل گلگون بود
سیل او آب چشم پرخون بود ۵
گشت درویش با غم و اندوه
به صد اندوه ساکن آن کوه ۶
هر گه از هجر یار نالیدی
کوه از این نالهٔ زار نالیدی ۷
ناله برخواستی ز هر سنگی
رفتی آن ناله تا به فرسنگی ۸
گریه چون کردی از سر اندوه
دجلهٔ خون روان شدی از کوه ۹
کله کوه چشمهسار شدی
دامن دشت لالهزار شدی ۱۰
بس که با آهوان قرار گرفت
انس با وحش کوهسار گرفت ۱۱
آهوان رام او شدند همه
او شبان گشت و آن گروه رمه ۱۲
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.