خلاصه و رده‌بندی سنی 15+

شاعر در این متن از تاریکی و غم شب می‌نالد و احساس تنهایی و ناامیدی خود را بیان می‌کند. او از نبودن مهر و نور ماه شکایت دارد و احساس می‌کند که آسمان و زمین نیز در ماتم او سیاه‌پوش شده‌اند. شاعر از غم خود می‌گوید و از صبح و مرغ صبح می‌خواهد که به فریادش برسند. در نهایت، او از گریه‌هایش تا صبح سخن می‌گوید.

این متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت می‌شود.

مشاهده کامل

بخش ۱۲ - حال گدا به وقت شب در جدایی شاه‌زاده

چون شب تیره در میان آمد
دل درویش در فغان آمد ۱

که دل شب چرا ز مهر تهی‌ست؟
تیره شد روزم این چه روسیهی‌ست؟ ۲

چه شد آیا گرفت ماه امشب؟
باشد از دود دل سیاه امشب ۳

هیچ شب این چنین سیاه نبود
گویی امشب چراغ ماه نبود ۴

شد پر از دود گنبد گردون
روزنی نیست تا رود بیرون ۵

همه روی زمین سیاه شد آه!
که نشستم دگر به خاک سیاه ۶

جان شیرین رسید بر لب من
صد شب دیگران و یک شب من ۷

بلکه این صد شبست نیست شکی
که به خونم همه شدند یکی ۸

وه! که خورشید رو به ره کرده
رفته و روز من سیه کرده ۹

آسمان واقف است از غم من
که سیه‌پوش شد به ماتم من ۱۰

صبح از من نمی‌کند یادی
آخر ای مرغ صبح، فریادی! ۱۱

کوس امشب غریو کم دارد
ز آب چشمم مگر که نم دارد؟ ۱۲

قمری از بانگ صبح لب بربست
تا شد از ناله‌ام فغانش پست ۱۳

دیده‌ها بر ستاره دادم تا دم صبح
چون شفق می‌گریست از غم صبح ۱۴
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) قالب: مثنوی تعداد ابیات: ۱۴ ۴۳۶
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:بخش ۱۱ - در آزاد شدن شه‌زاده از مکتب و ملول بودن درویش
گوهر بعدی:بخش ۱۳ - حالات شاه و گدا در مکتب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.