این شعر از زبان شاعری است که مخاطب را به شنیدن داستانهای عاشقانهٔ قدیمی مانند خسرو و شیرین، وامق و عذرا، و لیلی و مجنون دعوت میکند. شاعر تأکید میکند که این داستانها تازه و بکر هستند و نیاز به توجه و پذیرش از سوی شنونده دارند. او همچنین به اهمیت نگاه و تأمل در این داستانها اشاره میکند و از خدا میخواهد که این اثر را گرامی بدارد و به آن اعتبار بخشد.
این شعر به داستانهای عاشقانهٔ کهن اشاره دارد که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، مفاهیم عمیقتر مانند تأمل و نگاه معنوی به داستانها نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
بخش ۹ - خطاب هلالی با مدعی
گفتگوی نو و کهن داری ۱
ساعتی گوش هوش با من دار
مستمع باش گوش با من دار ۲
گوش کن این فسانهٔ دیرین
چه بری نام خسرو و شیرین؟ ۳
بشنو از من حکایت غرا
چه دهی شرح وامق و عذرا؟ ۴
یاد گیر این حکایت موزون
چه بری نام لیلی و مجنون؟ ۵
بکر خلوتسرای فکرست این
فکر تهمت مکن که بکرست این ۶
آمده در مقام جلوهگری
تا به عین رضا درو نگری ۷
جز قبول نظر نمیخواهد
التفات دگر نمیخواهد ۸
هرچه هست از سعادت نظرست
نظر اکسیر کیمیا اثرست ۹
یا رب این تحفه را گرامی کن
یکی از نامهای نامی کن ۱۰
تا ز صاحبدلی نظر یابد
شرف التفات در یابد ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.