راوی پس از درک بیوفایی دنیا، تصمیم به انجام کارهای نیک برای آخرت میگیرد. او در بازار با صیادی روبرو میشود که دو طوطی به فروش میرساند. راوی برای نجات آنها، طوطیها را میخرد و در جنگل رها میکند. طوطیها به عنوان تشکر، محل یک گنج را به او نشان میدهند. راوی گنج را پیدا میکند و بخشی از آن را به شاه پیشنهاد میدهد. شاه از او قدردانی میکند و میگوید نتیجه نیکی به خودش بازمیگردد.
متن دارای مفاهیم عمیق اخلاقی و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین استفاده از استعارهها و زبان ادبی ممکن است برای کودکان کمسنوسال نامفهوم باشد.
بخش ۸ - من در خدمت یکی از بزرگان بودم. چون بی وفایی دنیا بشناختم و بدانستم که این عروس زال بسیار شاهان جوان را خورد و بسی عاشقان سرانداز از پای درآورد با خود
روزی در بازاری میگذشتم صیادی جفتی طوطی میگردانید؛ خواستم که از برای نجات آخرت ایشان را از بند برهانم. صیاد بدو درم بها کرد و من در ملک همان داشتم. متردد بماندم، چه از دل مخرج دوگانه رخصت نمی یافتم و خاطر بدان مرغان نگران بود؛ آخر توکل کردم و بخریدم وایشان را از شهر بیرون آوردم و در بیشه بگذاشتم. چندانکه بر بالای درختی بنشستند مرا آواز دادند و عذرها خواستند و گفتند: حالی دست ما بمجازاتی نیم رسد، اما در زبر این درخت گنجی است، زمین بشکاف و بردار. گفتم: ای عجب، گنج در زیر زمین میبتوانید دید، واز مکر صیاد غافل بودید ! جواب دادند که: چون قضا نازل گشت بحیلت آن را دفع نتوان کرد؛ که از عاقل بصیرت برباید و از غافل بصر بستاند، تا نفاذ حکم در ضمن آن حاصل آید. من زمین بشکافتم و گنج د ضبط آورد. و باز مینمایم تا مثال دهد که بخزانه آرند، و اگر رای اقتضا کند مرا ازان نصیبی کند.
ملک گفت:تخم نیکی تو پراگنده ای ریع آن ترا باشد، مزاحمت شرط نیست.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.