در داستان، شگالی در هند زندگی میکند که از خوردن گوشت و آزار حیوانات پرهیز میکند. یارانش او را سرزنش میکنند و میگویند این رفتار با طبیعتشان سازگار نیست و از لذتهای دنیا بهرهای نمیبرد. شگال در پاسخ تأکید میکند که دنیا فانی است و باید برای آخرت تلاش کرد. او یارانش را به نیکی و پرهیز از گناه دعوت میکند. در نهایت، یارانش او را میپذیرند و او به مقام بالایی در تقوا و دیانت میرسد.
متن دارای مفاهیم عمیق اخلاقی و فلسفی است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، استفاده از تمثیل و زبان ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً از نوجوانی به بعد شکل میگیرد.
بخش ۲ - آوردهاند که در زمین هند شگالی بود روی از دنیا بگردانیده و در میان امثال خویش میبود. اما از خوردن گوشت و ریختن خون و ایذای جانوران تحرز نمودی. یاران
در نسیه آن جهان کجا بندد دل
آن را که بنقد اینجهانش تویی؟
شگال جواب داد که: ای دوستان و برادران، از این ترهات درگذرید، و چون میدانید که دی گذشت و فردا در نمی توان یافت از امروز چیزی ذخیره کنید که توشه راه را شاید، که این دنیای فریبنده سراسر عیب است، هنر همین دارد که مزرعت آخرت است، در وی تخمی میتوان افگند که ریع آن در عقبی مهناتر میباشد. نهمت باحراز مثوبات و امضای خیرات مصروف دارید، و بر مساعدت عالم غدار تکیه مکنید، و دل در بقای ابد بندید، و از ثمره تن درستی و زندگانی و جوانی خویش بی نصیب مباشید. که لذات دنیا چون روشنایی برق و تاریکی ابر بی ثبات و دوام است. در جمله، دل بر کلیه عنا وقف کردن و تن در سرای فنا سبیل داشتن از علو همت و کمال حصافت دور افتد. و عاقل از نعیم اینجهانی جز نام نیکو و ذکر باقی نطلبد. زیرا که خوشی و راحت و کامرانی و نعمت آن روی بزوال و انتقال دارد.
اگر سعادت دو جهانی میخواهید این سخن در گوش گذارید و از برای طعمه خویش که حلاوت آن تا حلق است ابطال جانوری روا مدارید و بدانچه بی ایذا بدست آید قانع باشید، چه آن قدر که بقای جثه و قوام نفس بدان متعلق است هرگز فرونماند. این مواعظ را بسمع خرد استماع نمایید و از من در آنچه مردود عقل است موافقت مطلبید، که صحبت من با شما سبب وبال نیست، اما موافقت در اعمال ناستوده موجب عذاب گردد، چه دل و دست آلت گناهست، یکی مرکز فکرت ناشایست و دیگر منبع کردار ناپسندیده، و اگر موضعی را در نیکی و بدی این اثر تواند بود هرکه د رمسجد کسی را بکشتی بزه کار نبودی، و آنکه در مصاف یک تن را زنده گذارد بزه کار شدی. و من نیز در صحبت شما ام و بدل از شما گریزان.
یاران او را معذور داشتند و قدم او بر بساط ورع و صلاح هرچه ثابت تر شد و ذکر آن در آفاق سایر گشت و بمدت و مجاهدت در تقوی و دیانت، منزلتی یافت که مطمح هیچ همت بدان نتواند رسید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.