در این متن، دو شخصیت به نامهای ملک و فنزه دربارهی تقدیر، قضای الهی و اختیار انسان بحث میکنند. ملک بر این باور است که همهچیز به تقدیر ازلی و حکم الهی وابسته است و انسان نمیتواند در آن تغییری ایجاد کند. او به سرنوشت پسرش و مجازاتی که فنزه دریافت کرده اشاره میکند و تأکید میکند که نباید در برابر مقدرات الهی مقاومت کرد. از سوی دیگر، فنزه با پذیرش قدرت مطلق خداوند، بر اهمیت احتیاط و دوری از خطرات تأکید میکند و از ترس خود از مرگ و حیلههای ملک سخن میگوید. او همچنین به رنجهای زندگی مانند غم، فقر، دشمنی و مرگ اشاره میکند و معتقد است که مرگ بزرگترین مصیبت است. در نهایت، او ترجیح میدهد که این گفتگو را پایان دهد، زیرا ادامهی آن سودی ندارد.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و کلامی دربارهی تقدیر، اختیار و قضای الهی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی عبارات و مفاهیم مانند مرگ، رنج و مصیبت ممکن است برای خوانندگان جوان سنگین باشد.
بخش ۶ - ملک گفت: هیچ کس برنفع و ضر در حق کسی بی خواست باری عز اسمه قادر نتواند بود و اندک و بسیار و خرد و بزرگ آن بتقدیری سابق و حکمی مبرم باز بسته است، چنانک
فنزه گفت: عجز آفریدگان از دفع قضای آفریدگار عز اسمه ظاهر است، و مقرر است که انواع خیر و شر و ابواب نفع و ضر برحسب ارادت و قضیت مشیت خداوند جل جلاله نافذ میگردد، و بجهد و کوشش خلایق دران تقدیم و تاخیر و ممالطت و تعجیل صورت نبندد، لامرد لقضاء الله و لامعقب لحکمه یفعل الله مایشاء و یحکم مایرید. (با اینهمه)اجماع کلی و اتفاق جملی است برآنکه جانب حزم و احتیاط را مهمل نشاید گذاشت و تصون نفس از مکاره واجب باید شناخت. اعقلها و توکل علی الله. و میان گفتار و کردار تو مسافت تمام میتوان شناخت، و راه اقتحام مخوفست و من بنفس معلول، و تجنب از خطر لازم، و تو میخواهی که درد دل خود را بکشتن من تشفی دهی و بحیلت مرا در دام افگنی، و نفس من از مرگ ابا مینماید، و الحق هیچ جانور باختیار این شربت نخورد و تاعنان مراد بدست اوست ازان تحرز صواب بیند. و گفتهاند که: غم بلاست و فاقه بلاست و نزدیکی دشمن بلا و فراق دوست بلا و ناتوانی بلا و خوف بلا، و عنوان همه بلاها مرگست، وصوفیان آن را آکفت کبیر خوانند
این بنده دگر باره نروید نی نیست
و از مضمون ضمیر مصیبت زده آن کس تنسم تواند کرد که بارها بسوز آن مبتلا بوده باشد و هم از آن نوع شربتهای تلخ تجرع کرده. و من امروز از دل خویش برعقیدت ملک دلیل میتوانم کرد و کمال حسرت و ضجرت او بچشم خرد میتوانم دید؛ و فرط توجع و تاسف من نمودار حال اوست. و نیز متیقنم که هرگاه ملک را از بینایی پسر یاد آید، و من از بچه خود براندیشم، تغیری و تفاوتی در باطنها پیدا آید، و نتوان دانست که ازان چه زاید. در این صحبت بیش راحتی نیست، مفارقت اولی تر.
با هر که بدی کردی تا مرگ براندیش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.