در این گفتگو، ملک و فنزه درباره عدالت، قصاص، و روابط میان افراد بحث میکنند. ملک معتقد است که اگر عمل ابتدا به ساکن نبوده و قصاص صورت گرفته، عدالت رعایت شده و نباید موجب نفرت شود. اما فنزه با اشاره به خشم و کینههای نهفته در دلها، اعتماد به زبان را در این موارد نادرست میداند و معتقد است دلها حقیقت را میفهمند. او همچنین از ترس خود از قدرت ملک و عدم اطمینان از امنیت در آینده سخن میگوید. ملک در پاسخ اشاره میکند که در میان دوستان و آشنایان نیز کینهها پدید میآیند و کنترل آنها دشوار است. فنزه با تجربههای فراوان خود در زندگی، هشدار میدهد که قدرت مطلق باعث فساد میشود و او خود را فریبخورده روزگار میداند. در نهایت، او بیان میکند که صلح با دشمنان خطرناک است و از انتقام ملک هراس دارد.
متن دارای مفاهیم پیچیده فلسفی و اخلاقی است و همچنین از اصطلاحات و تشبیهات ادبی سنگینی استفاده شده که درک آنها برای مخاطبان جوانتر دشوار است. علاوه بر این، موضوعاتی مانند کینه، انتقام، و قدرت مطلق ممکن است برای سنین پایینتر نامناسب باشد.
بخش ۴ - ملک گفت: اگر آن از جهت تو بر سبیل ابتدا رفتی تحرز نیکو نمودی، ولکن چون بر سبیل قصاص و جزا کاری پیوستی، و قضیت معدلت همین است، مانع ثقت و موجب نفرت چیس
کز کوه گاه زخم گران تر کنی رکاب
وز باد وقت حمله سبک تر کنی عنان
ملک گفت: میان دوستان ومعارف احقاد و ضغائن بسیار حادث گردد، چه امکان جهانیان از بسته گردانیدن راه آزار و خصومت قاصر است، و هر که بنور عقل آراسته باشد و بزینت خرد متحلی بر میرانیدن آ نحرص نماید و از احیای آن تجنب لازم شمرد. فنزه گفت: العوان لاتعلم الخمرة. من گرم و سرد جهان بسیار دیده ام و عمر در نظاره مهره بازی چرخ بپایان رسانیده ام، و بسیار نفایس زیر حقه این دهر بوالعجب بباد داده ام، و از ذخایر تجربت و ممارست استظهاری وافر حاصل آورده، و بحقیقت بشناخته که هرکه برپشت کره خاک دست خویش مطلق دید دل او چون سر چوگان بهمگنان کژ شود و بر اطلاق فرق مروت را زیر قدم بسپرد و روی آزرم وفا را خراشیده گرداند؛ و برمن این معانی نگردد؛ و پیر فریفتن روزگار، ضایع گرداندینست.
و آنچه برلفظ ملک میرود عین صدق و محض حقیقت است، اما در مذهب خرد قبول عذر ارباب حقد محظور است و طلب صلح اصحاب عداوت حرام. زیرا که دران خطر بزرگست و جان بازی ندبی گران، تا حریف ظریف و کعبتین راست و مجاهز امین نباشد دران شروع نشاید پیوست. و نیز صورت نبندد که خصم موجبات وحشت فروگذارد و از ترصد فرصت در مکافات آن اعراض نماید، و بسیار دشمنانند که بقوت و زور بریشان دست نتوان یافت و بحیلت و مکر در قبضه قدرت و چنگال نقمت توان کشید، چنانکه پیل وحشی موانست پیل اهلی در دام افتد. و من بهیچ وقت و در هیچ حال از انتقام ملک ایمن نتوانم بود، روزی در خدمت او برمن سالی گذرد، چه ضعف و حیرت من ظاهر است و شکوه و مهابت او غالب.
شیطان سنان آب دارت را
ناداده شهاب کوب شیطانی
باران کمان کامگارت را
نادوخته روزگار بارانی
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.