خلاصه و ردهبندی سنی
16+
مردی در خانه یک آشنا اقامت میکند. پس از شام، مرد با همسرش درباره میزبانی یک مهمانی برای فردی عزیز صحبت میکند. زن نگران هزینهها و آینده فرزندان است، اما مرد معتقد است که بخشش و مهمانی دادن ارزشمند است و از داستان گرگ به عنوان مثال استفاده میکند.
متن دارای مفاهیم اخلاقی و اجتماعی است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، بحثهای مالی و خانوادگی ممکن است برای کودکان کمسن مناسب نباشد.
بخش ۱۱ - شبانگاهی بفلان شهر در خانه آشنایی فرود آمدم. چون از شام فارغ شدیم برای من جامه خواب راست کردند، و بنزدیک زن رفت و مفاوضت ایشان میتوانستم شنود، که میا
شبانگاهی بفلان شهر در خانه آشنایی فرود آمدم. چون از شام فارغ شدیم برای من جامه خواب راست کردند، و بنزدیک زن رفت و مفاوضت ایشان میتوانستم شنود، که میان من و ایشان بوریایی حجاب بود. زن را میگفت که: میخواهم فردا طایفه ای را بخوانم و ضیافتی سازم که عزیزی رسیده است. زن گفت: مردمان را چه میخوانی و در خانه کفاف عیال موجود نه ! آخر هرگز از فردا نخواهی اندیشید و دل تو بفرزندان و اعقاب نخواهد نگریست؟ مرد گفت:
اگر توفیق احسان و مجال انفاقی باشد بدان ندامت شرط نیست، که جمع و ادخار نامبارکست، و فرجام آن نامحمود، چنانکه ازان گرگ بود. زن پرسید که: چگونه است آن؟
گفت:
اگر توفیق احسان و مجال انفاقی باشد بدان ندامت شرط نیست، که جمع و ادخار نامبارکست، و فرجام آن نامحمود، چنانکه ازان گرگ بود. زن پرسید که: چگونه است آن؟
گفت:
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۱۰ - حکایت زاهد و موش
گوهر بعدی:بخش ۱۲ - حکایت صیاد و آهو و خوگ و گرگ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.