در این متن، دمنه در مجمعی عمومی حاضر میشود و قضات به او اتهام خیانت میزنند. قاضی از او میخواهد که به گناه خود اعتراف کند تا توبه نموده و رستگار شود. دمنه در پاسخ، استدلال میکند که حکم بر اساس گمان و بدون دلیل محکمهپسند نادرست است و از قضات میخواهد که بدون شواهد قطعی، او را محکوم نکنند. او همچنین به اصول اخلاقی و عدالت اشاره میکند و تأکید دارد که هیچکس حق ندارد در مورد دیگری بدون دلیل قاطع حکم صادر کند.
این متن دارای مفاهیم پیچیدهای مانند اخلاق، عدالت، و استدلالهای فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، زبان آن کمی کهنه و ادبی است که ممکن است برای خوانندگان کمسنوسال دشوار باشد.
بخش ۱۳ - دیگر روز دمنه را بیرون آوردند، و قضات فراهم آمدند، و در مجمع عام بنشستند، و معتمد قاضی همان فصل روز اول تازه گردانید. چون کسی در حق وی سخنی نگفت مقدم
اگر خوش خویی از گران قرطباتان
وگر بدخویی از گران قرطبانی ۲
مستریح او مستراح منه، وانگاه دو فضیلت ترا فراهم آید و ذکر آن برصحیفه روزگار مثبت ماند: اول اعتراف بجنایت برای رستگاری آخرت و اختیار کردن دار بقا بر دار فنا؛ و دوم صیت زبان آوری خود بدین سوال و جواب که رفت و انواع معاذیر دل پذیر که نموده شد. و حقیقت بدان که وفات د رنیک نامی بهتر از حیات در بدنامی. ۳
دمنه گفت: قاضی را بگمان خود و ظنون حاضران بی حجت ظاهر و دلیل روشن حکم نشاید کرد، ان الظن لایغنی من الحق شیئا. و نیز اگر شما را این شبهت افتاده ست و طبع همه برگناه من قرار گرفته است آخر من در کار خود بهتر دانم. و یقین خود را برای شک دیگران پوشانیأن از خرد و مروت و تقوی و دیانت دور باشد. و بظنی که شما راست که مگر عیاذا بالله درباب اجنبی و ریختن خون او از جهت من قصدی رفتست چندین گفت گوی میرود، و اعتقاهای همه تفاوت میپذیرد، اگر در خون خود بی موجبی سعی پیوندم دران بچه تاویل معذور باشم؟ که هیچ ذاتی را بر من آن حق نیست که ذات مرا، و آنچه در حق کمتر کسی از اجانب جایز شمرم و از روی مروت بدان رخصت نیابم درباب خود چگونه روا دارم؟ ازاین سخن درگذر، اگر نصیحتست به ازین باطد کرد و اگر خدیعتست پس از فضیحت دران خوض نمودن بابت خردمندان نتواند بودن. ۴
و قول قضات حکم باشد، و از خطا و سهو دران احتراز ستوده است. و نادر آنکه همیشه راست گوی و محکم کار بودی، از شقاوت ذات و شوربختی من دراین حادثه گزافکاری بردست گرفتی، و اتقان و احتیاط تمام یکسو نهادی، و بتمویه اصحاب غرض و ظن مجرد خویش روی بامضای حکم آوردی ۵
و هرکه گواهی دهد درکاری که دران وقوف ندارد بدو آن رسد که بدان نادان رسید. قاضی گفت: چگونه است آن؟ گفت: ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.