کلیله و دمنه در مورد خطراتی که گاو برای شیر دارد صحبت میکنند. دمنه به شیر هشدار میدهد که شنزبه (گاو) در حال توطئه علیه اوست و به اطرافیان شیر میگوید که شیر ضعیف و ناتوان است. دمنه تأکید میکند که شیر باید سریعاً اقدام کند قبل از اینکه شنزبه قدرت بیشتری به دست آورد. شیر نیز با شنیدن این خبر از امانتداری دمنه قدردانی میکند و از او میخواهد که جزئیات را بیان کند.
متن دارای مفاهیم پیچیدهای مانند توطئه، قدرت و نصیحت است که برای کودکان کمسنوسال ممکن است قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان ادبی و کهن ممکن است برای خوانندگان جوان چالشبرانگیز باشد.
بخش ۲۳ - کلیله گفت: اگر گاو را هلاک توانی کرد چنانکه رنج آن بشیر بازنگردد وجهی دارد و در احکام خرد تاویلی یافته شود، و اگر بی ازانچه مضرتی بدو پیوندد دست ندهد
شیر گفت: وفور امانت تو مقرر است و آثار آن برحال تو ظاهر. آنچه تازه شده است بازنمای، که برشفقت و نصیحت حمل افتد، و بدگمانی و شبهت را در حوالی آن مجال داده نیاید. ۲
دمنه گفت: شنزبه بر مقدمان لشکر خلوتها کرده است و هریک را بنوعی استمالت نموده و گفته که «شیر راآزمودم و اندازه زور و قوت او معلوم کرد و رای و مکیدت او بدانست و در هر یک خللی تمام و ضعفی شایع دیدم. » و ملک در اکرام آن کافر نعمت غدار افراط نمود، و در حرمت و نفاذ امر که از خصایص ملک است او را نظیر نفس خویش گردانید، و دست او در امر و نهی و حل و عقد گشاده و مطلق کرد، تا دیو فتنه در دل او بیضه نهاد و هوای عصیان از سر او بادخانه ای ساخت. و گفتهاند که «چون پادشاه یکی را از خدمتگزاران در حرمت و جاه و تبع و مال در مقابله و موازنه خویش دید زود از دست برباید داشت، و الا خود از پای دراید. » در جمله آنچه ملک تواند شناخت خاطر دیگران بدان نرسد. و من آن میدانم که بتعجیل تدبیر کار کرده آید. پیش از آنکه دست بشود و بجایی برسد و حازم هم دو نوع است: اول آنکه پیش از حدوث و معاینه شر چگونگی آن را بشناخته باشد، و آنچه دیگران در خواتم کارها دانند او در فواتح آن باصابت رای بدانسته باشد و، تدبیر اواخر آن در اوایل فکرت بپرداخته. اول الفکر آخر العمل. چن نقش واقعه و صورت حادثه پیدا آمد دران غافل و جاهل ودوربین و عاقل یکسان باشد. و زبان نبوی از این معنی عبارت کند: الامور تشابهت مقبلة فاذا ادبرت عرفها الجاهل کما یعرفها العاقل. ۳
ذهن تو بیک فکرت ناگاه بداند
وهمی که نهان باشد در پرده اسرار ۴
رای تو بیک نپرت دزدیده ببیند
ظنی که کمین دارد درخاطر غدار ۵
چون صاحب رای بر این نسق بمراقبت احوال خویش پرداخت در همه اوقات گردن کارها در قبضه تصرف خود تواند داشت و پیش از آنکه در گرداب افتد خویشتن به پایاب تواند رسانید. ۶
در کار خصم خفته نباشی بهیچ حال
زیرا چراغ دزد بود خواب پاسبان ۷
و دوم آنکه چون بلا بدو رسد دل از جای نبرد، و دهشت و حیرت را بخود راه ندهد، و وجه تدبیر و عین صواب بر وی پوشیده نماند. ۸
جایی که چو زن شود همی مرد
آنجا مرداست بوالفضایل ۹
و عاجز و بیچاره و متردد رای و پریشان فکرت در کارها حیران و وقعت حادثه سراسیمه و نالان، نهمت برتمنی مقصور و همت از طلب سعادت قاصر ۱۰
و لایق بدین تقسیم حکایت آن سه ماهی است. شیر پرسید که: چگونه؟ ۱۱
گفت: ۱۲
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.