نویسنده از اعمال ناشایست مانند آزار حیوانات، کشتن، تکبر، خشم، خیانت، دزدی، و گفتار ناپسند (دروغ، فحش، غیبت) دوری کرده است. او از دنیاپرستی، جادو، و دوستی با افراد بد پرهیز نموده و به نیکیها روی آورده است. همچنین، بر اهمیت صلاح، عفاف، و تلاش همراه با توفیق الهی تأکید دارد و هشدار میدهد که افرادی که به دنبال لذتهای زودگذر هستند، مانند مزدوری که وقت خود را تلف کرد، در نهایت ضرر خواهند دید.
متن دارای مفاهیم اخلاقی و دینی پیچیده است و نیاز به درک بالاتری از مسائل انسانی و اجتماعی دارد. همچنین، برخی موضوعات مانند جادو یا توصیف رفتارهای ناپسند ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
بخش ۷ - حکایت بازرگان و جواهرساز چنگنواز
آن بازرگان که جواهر بسیار داشت و مردی را بصد دینار در روزی مزدور گرفت برای سفته کردن آن. مزدور چندانکه در خانه بازرگان بنشست چنگی دید , بهتر سوی آن نگریست. سفته کردن آن. بازرگان پرسید که: دانی زد؟ گفت: دانم؛و دران مهارتی داشت. فرمود که: بسرای. برگرفت و سماع خوش آغاز کرد. بازرگان در آن نشاط مشغول شد و سفط جواهر گشاده بگذاشت. چون روز بآخر رسید اجرت بخواست. هر چند بازرگان گفت که: جواهر برقرار است , کار ناکرده مزد نیاید , مفید نبود. در لجاج آمد و گفت: مزدور تو بودم و تا آخر روز آنچه فرمودی بکردم. بازرگان بضرورت از عهده بیرون آمد و متحیر بماند: روزگار ضایع و مال هدر و جواهر پریشان و موونت باقی.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.