این شعر از عرفی شیرازی، سرشار از مضامین عاشقانه، فلسفی و اخلاقی است. شاعر از باد میخواهد که ورقهای لاله و شمشاد را ببرد و هر چه در معرض باد است را با خود ببرد. او به عدل کسری و قدرت جم اشاره میکند و از شکوههایی میگوید که کسی آنها را نمیشنود. همچنین، از عشق، رنجهای عاشقانه، بخشش و فراموشی گناهان سخن میگوید. در پایان، شاعر از ناتوانی در دیدن معشوق و فراموشی نام و شعرش مینالد.
متن شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج عشق و فراموشی ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
غزل ۳۶۸ - باد دی گو ورق لاله و شمشاد ببر
هر چه در معرض باد آمده گو باد ببر ۱
عدل کسری چه کند با فلک و قدرت جم
شکوهٔ کز تو کسی نشنود از یاد ببر ۲
خسرو آوردی و بستیش در قصر بر او
باز گرد ای فلک و مژده به فرهاد ببر ۳
ساقیا دختر رز منتظر مقدم ماست
بنشانش به سر حجله و داماد ببر ۴
گر دلت مرده بگویم که چه کن؟ ماتم گیر!
نام دل بر اثر ناله و فریاد ببر ۵
تا کی ای دل ز من افسانهٔ غم گوش کنی
شکوه ای پیش کسی از من ناشاد ببر ۶
بهتر از شرم گناه است نبخشیدن جرم
تو مرا عفو مکن، جرم من از یاد ببر ۷
عرفی اندیشه مرنچان چو تو نتوانی دید
که همان شعر تر و نام تر از یاد ببر ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.