شاعر در این متن از عشق و دلدادگی به معشوق خود سخن میگوید. او از شادیهای ناشی از این عشق و رنجهای ناشی از دوری و تقصیرهای ناخواسته میگوید. شاعر از دعا و التماس به درگاه معشوق و تجربههای روحانی و عرفانی که در این راه داشته، سخن میگوید. در نهایت، او از تجربهی نوشیدن جامی که معشوق به او پیشکش کرده و تأثیر عمیق آن بر روح و جان خود صحبت میکند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۱۸۵۳ - چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
از آن شادی بیاید جان نَهان اُفْتَد به پایِ من ۱
وَگَر روزی در آن خِدمَت کُنم تَقصیر ناگاهان
شود جانْ خَصْمِ جانِ من کُند این دلْ سِزای من ۲
سَحَرگاهی دُعا کردم که جانَمْ خاکِ پایِ او
شنیدم نَعْره آمین زِ جان اَنْدَر دُعایِ من ۳
چگونه راه بُرد این دلْ به سویِ دِلْبَرِ پِنهان؟
چگونه بویْ بُرد این جان که هست او جانْ فَزایِ من؟ ۴
یکی جامی به پیشَم داشت و من از ناز گفتم نی
بِگُفتا نی مگو بِسْتان برایِ من برایِ من ۵
چو یک قَطره چَشیدم من زِ ذوقْ اَنْدَر کَشیدم من
یکی رَطْلی که شُد بویَش دَرین رَهْ رَهْنمایِ من ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.