این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و وابستگی خود به معشوق سخن میگوید. او خود را به شتری تشبیه میکند که توسط معشوق هدایت میشود و بار عشق را بر دوش میکشد. شاعر از احساسات عمیق خود، از جمله صبر و انتظار، و از زیبایی و تأثیر معشوق بر زندگی خود سخن میگوید. همچنین، او از لذتها و رنجهای عشق و از مقایسههای مختلف برای بیان احساسات خود استفاده میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از تشبیهات و استعارههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی ادبی دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۱۸۲۸ - باز نگار میکشد چون شتران مهار من
یارکُشیست کارِ او بارکَشیست کارِ من ۱
پیش روِ قِطارها کرد مرا و میکَشَد
آن شُترانِ مَست را جُمله دَرین قِطارِ من ۲
اُشتُرِ مَستِ او مَنَم خارپَرَستِ او مَنَم
گاه کَشَد مِهارِ من گاه شود سَوارِ من ۳
اُشُترِ مَستْ کَف کُند هر چه بُوَد تَلَف کُند
لیک نداند اُشتُری لَذَّتِ نوشْخوارِ من ۴
راست چو کَف بَرآوَرَم بر کَفِ او کَف اَفْکَنم
کَف چو به کَفِّ او رَسَد جوش کُند بُخارِ من ۵
کار کُنم چو کِهْتران بار کَشَم چو اُشْتُران
بارِ کِه میکَشَم بِبین عِزَّتِ کار و بارِ من ۶
نرگسِ او زِ خونِ من چون شِکَنَد خُمارِ خود
صبر و قَرارِ او بَرَد صبرِ من و قَرارِ من ۷
گشته خیالِ رویِ او قبلۀ نورِ چَشمِ من
وان سُخنانِ چون زَرَش حَلْقۀ گوشوارِ من ۸
باغ و بهار را بگو لافِ خوشی چه میزنی؟
من بِنِمایَمَت خوشی چون بِرَسَد بهارِ من ۹
میْ چو خوری بگو به میْ بر سَرِ من چه میزَنی؟
در سَرِ خود ندیدهیی بادۀ بیخُمارِ من؟ ۱۰
بازِ سپیدی و بُرو میرِ شکار را بگو
هر دو مرا تویی بلی میرِ من و شکارِ من ۱۱
مَطْلَعِ این غَزَل شُتر بود از آن دراز شُد
زُ اشْتُر کوتَهی مَجو ای شَهِ هوشیارِ من ۱۲
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.