خلاصه و ردهبندی سنی
18+
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر درباره ناامیدی، درماندگی و تحیر در زندگی است. شاعر خود را مانند شمعی میداند که از پای تا سر در رنج است و از فقدان عزم و اراده برای ادامه راه شکایت میکند. او از دوری و مستی خود میگوید و احساس میکند که در مکتب تحیر، خطی ناخوانا بر تن دارد.
محتوا شامل مضامین عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات ناامیدی و درماندگی نیاز به بلوغ فکری برای درک و تحلیل دارد.
غزل ۲۲۲۸ - نه گردون بلندی نی زمین پستی خویشم
نه گردون بلندی نی زمین پستی خویشم
چو شمع از پای تا سر پشت پای هستی خویشم ۱
نوا سنج چه مضراب است ساز فرصتم یارب
که دارد تا جبین غرق عرق تردستی خویشم ۲
نفس هرگام مینا میزند بر سنگ میگوید
به این دوری که دارم بیدماغ مستی خویشم ۳
ندارم جوهر عزمی که احرام نشان بندم
ز یأس آماجگاه ناوک بی شستی خویشم ۴
بیاض نسخهٔ دیگر نیامد در کفم بیدل
درتن مکتب تحیر خوان خط دستی خویشم ۵
چو شمع از پای تا سر پشت پای هستی خویشم ۱
نوا سنج چه مضراب است ساز فرصتم یارب
که دارد تا جبین غرق عرق تردستی خویشم ۲
نفس هرگام مینا میزند بر سنگ میگوید
به این دوری که دارم بیدماغ مستی خویشم ۳
ندارم جوهر عزمی که احرام نشان بندم
ز یأس آماجگاه ناوک بی شستی خویشم ۴
بیاض نسخهٔ دیگر نیامد در کفم بیدل
درتن مکتب تحیر خوان خط دستی خویشم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۲۷ - غبار عجز پروازی مقیم دامن خویشم
گوهر بعدی:غزل ۲۲۲۹ - در مکتب تأمل فارغ ز صوت و حرفم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.