خلاصه و ردهبندی سنی
18+
این شعر بیانگر احساسات شاعر درباره پیری، تنهایی، و تفکرات عمیق او درباره زندگی و مرگ است. شاعر از زوال جسمانی و روحی خود میگوید و به مفاهیمی مانند وحدت، طبیعت، عرفان، و حیرت اشاره میکند. او از ناتوانی در برابر حوادث زندگی و تلاش برای یافتن آرامش سخن میگوید.
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در شعر نیاز به درک و تجربه زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود. همچنین، برخی از مضامین مانند پیری، مرگ، و تنهایی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
غزل ۲۲۲۴ - قفای زانوی پیری مقیم خلوت خویشم
قفای زانوی پیری مقیم خلوت خویشم
کشیده پیکر خم درکمند وحدت خویشم ۱
صفای آینه میپرورم به رنگ طبیعت
چراغ در ته دامان گرفته ظلمت خویشم ۲
هزار زلزله دارم ز پیچ و تاب تعین
به هرنفسکهکشد صبح من قیامت خویشم ۳
غبار هرزه دویهای آرزو که نشاند
بهگل فرو نبرد گر نم خجالت خویشم ۴
فضول دعوی عرفان سراغ امن ندارد
به زینهار چو سبابه از شهادت خویشم ۵
چو شمع چندکشم ناز پایداری غفلت
به باد میروم و غرهٔ اقامت خویشم ۶
مگر عرق برد از نامهام سیاهی عصیان
بر آستان حیا سایل شفاعت خویشم ۷
چو شبنمم بگذارید عذر خواه تردد
چه سازم آبله پای تلاش راحت خویشم ۸
به پیریام ز حوادث چه ممکن است خمیدن
نفس اگر نکشد زیر بار منت خویشم ۹
ز آبروی حبابم کسی عیار چه گیرد
جز این نیم نفس انفعال مهلت خویشم ۱۰
میام کم است دماغم فروغ محو ایاغ است
گلی ندارم و، باغ و بهار حیرت خویشم ۱۱
ز خاک راه قناعت کجا روم من بیدل
به این غبار که دارم سراغ عزت خویشم ۱۲
کشیده پیکر خم درکمند وحدت خویشم ۱
صفای آینه میپرورم به رنگ طبیعت
چراغ در ته دامان گرفته ظلمت خویشم ۲
هزار زلزله دارم ز پیچ و تاب تعین
به هرنفسکهکشد صبح من قیامت خویشم ۳
غبار هرزه دویهای آرزو که نشاند
بهگل فرو نبرد گر نم خجالت خویشم ۴
فضول دعوی عرفان سراغ امن ندارد
به زینهار چو سبابه از شهادت خویشم ۵
چو شمع چندکشم ناز پایداری غفلت
به باد میروم و غرهٔ اقامت خویشم ۶
مگر عرق برد از نامهام سیاهی عصیان
بر آستان حیا سایل شفاعت خویشم ۷
چو شبنمم بگذارید عذر خواه تردد
چه سازم آبله پای تلاش راحت خویشم ۸
به پیریام ز حوادث چه ممکن است خمیدن
نفس اگر نکشد زیر بار منت خویشم ۹
ز آبروی حبابم کسی عیار چه گیرد
جز این نیم نفس انفعال مهلت خویشم ۱۰
میام کم است دماغم فروغ محو ایاغ است
گلی ندارم و، باغ و بهار حیرت خویشم ۱۱
ز خاک راه قناعت کجا روم من بیدل
به این غبار که دارم سراغ عزت خویشم ۱۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۲۳ - ندانم مژده آواز پای کیست در گوشم
گوهر بعدی:غزل ۲۲۲۵ - چراغ خامشم حسرت نگاه محفل خویشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.