خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و غزلی، زیبایی و ناز معشوق را با تصاویر شاعرانه مانند سرو، شمع، گلستان و شبنم توصیف میکند. شاعر از ناز و دلبری معشوق سخن میگوید و احساسات خود را با ترکیباتی مانند "حیا"، "تمنا" و "اشک" بیان میکند.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، درک برخی از استعارهها و اصطلاحات ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات دارد.
غزل ۲۱۹۲ - چو سرو از ناز بر جوی حیا بالیدنت نازم
چو سرو از ناز بر جوی حیا بالیدنت نازم
چو شمع از سرکشی در بزم دل نازبدنت نازم ۱
همه موج شکفتن میچکد از چین پیشانی
گلستان حیا در غنچگی پیچیدنت نازم ۲
گهی از خنده کاهی از تغافل میبری دل را
دقایقهای ناز دلبری فهمیدنت نازم ۳
به بازار تمناگوهر بحر تغافل را
به میزان عیاری هر زمان سنجیدنت نازم ۴
زبان شانه میگوید به زلف فتنه پیرایت
که با این سرکشیها گرد سر گردیدنت نازم ۵
ز شبنم اشک میریزد صبا ای غنچه بر پایت
به حالگریهٔ آشفتگان خندیدنت نازم ۶
به دست مردمان دیده صبح وصل او بیدل
گل حیرت ز گلزار تماشا چیدنت نازم ۷
چو شمع از سرکشی در بزم دل نازبدنت نازم ۱
همه موج شکفتن میچکد از چین پیشانی
گلستان حیا در غنچگی پیچیدنت نازم ۲
گهی از خنده کاهی از تغافل میبری دل را
دقایقهای ناز دلبری فهمیدنت نازم ۳
به بازار تمناگوهر بحر تغافل را
به میزان عیاری هر زمان سنجیدنت نازم ۴
زبان شانه میگوید به زلف فتنه پیرایت
که با این سرکشیها گرد سر گردیدنت نازم ۵
ز شبنم اشک میریزد صبا ای غنچه بر پایت
به حالگریهٔ آشفتگان خندیدنت نازم ۶
به دست مردمان دیده صبح وصل او بیدل
گل حیرت ز گلزار تماشا چیدنت نازم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۹۱ - نفس را بعد ازین در سوختن افسانه میسازم
گوهر بعدی:غزل ۲۱۹۳ - زرنگ ناز چون گل بزم عشرت چیدنت نازم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.