این متن شعری است که در آن شاعر از صبا (باد بهاری) میخواهد که بر شاخههای خشک و سیاه نوزد، زیرا آنها دیگر زندگی ندارند. شاعر به زیباییهای طبیعت مانند آب روان و سبزهها اشاره میکند و از صبا میخواهد که به جای شاخههای خشک، بر زندگی و رنگ بخشیدن به مردان و زنان تمرکز کند. شاعر همچنین از جود و بخشندگی صبا سخن میگوید و از او میخواهد که به او نیز توجه کند. در نهایت، شاعر به مفهوم زندگی و معنا اشاره میکند و از صبر و تحمل سخن میگوید.
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۸۰۱ - آن شاخ خشک است و سیه هان ای صبا بر وی مزن
ای زندگیِّ باغها وِیْ رنگ بَخشِ مَرد و زن ۱
هان ای صَبایِ خوبْ خَد اَنْدَر رِکابَت میرَوَد
آبِ رَوان و سَبزهها وَزْ هر طَرَف وَجْهُ الْحَسَن ۲
دریادلیّ و روشنی بر خُشک و بر تَر میزَنی
او سَخت خُشک است و سِیَه بر وِیْ مَزَن از بَهرِ من ۳
من خیره روتَر آمدم بر جودِ تو راهی زَدَم
این کِی تواند گفت گُلْ با لاله یا سَرو و سَمَن؟ ۴
ای باغْ ساز و دست نی چون عقلْ فوق و پَست نی
هستی چو نَحْلِ خانه کُن یا جانِ مِعْمارِ بَدَن ۵
خواهی که مَعنی کَش شَوَم رو صبر کُن تا خَوش شَوَم
رَنْجورْ بَسته فَم بُوَد خاصه دَرین باریکْ فَن ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.