خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از فقر و نداری خود سخن می‌گوید و بیان می‌کند که جز دعا و امید به خدا چیزی ندارد. او از بی‌پناهی، وابستگی به خیالات و موهومات، و احساس ناتوانی در برابر تقدیر سخن می‌گوید. در نهایت، تنها چیزی که برایش باقی می‌ماند، نام خداست.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، مضامین مربوط به ناامیدی و تنهایی نیاز به بلوغ فکری دارد.

مشاهده کامل

غزل ۲۱۶۰ - عمری‌ست ز اسباب غنا هیچ ندارم

عمری‌ست ز اسباب غنا هیچ ندارم
چون دست تهی غیر دعا هیچ‌ ندارم ۱

تحریک لبی بود اثر مایهٔ ایجاد
معذورم اگر جز من و ما هیچ ندارم ۲

تشویق خیالات وجود و عدمم نیست
چون رمز دهانت همه جا هیچ ندارم ۳

یا رب چقدر گرم‌ کنم مجلس تصویر
سازم همه ‌کوک است و صدا هیچ ندارم ۴

چون شمع اگر شش جهتم پی سپر افتد
غیر از سر خود در ته پا هیچ ندارم ۵

وامانده یأسم که از این انجمن آخر
برخاستنی هست و عصا هیچ ندارم ۶

مغرور هوس می‌زیم از هستی موهوم
فریاد که من شرم و حیا هیچ ندارم ۷

همکسوت اسباب حبابم چه توان‌ کرد
گر باز کنم بند قبا هیچ ندارم ۸

شخص عدم از زحمت تمثال مبراست
آیینه‌! تو هیچم منما هیچ ندارم ۹

بیدل اگر آفاق بود زیر نگینم
جز نام خدا نام خدا هیچ ندارم ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۱۵۹ - در آن محفل‌ که‌ام من تا بگویم این و آن دارم
گوهر بعدی:غزل ۲۱۶۱ - می‌ام به‌ ساغر اگر خشک شد خمار ندارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.