خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر احساس یأس، تنهایی و ناامیدی شاعر است. او از دوری یار، بیپناهی و حیرت در زندگی سخن میگوید و خود را در گرداب مشکلات و ناکامیها رها شده میبیند. تصاویری مانند «دام حلقهٔ مار»، «کوه صدا»، «گدا ماندن» و «شمع سوختن» بر عمق غم و اندوه او تأکید دارند.
مفاهیم عمیق عرفانی و روانشناختی، همراه با مضامین سنگین مانند یأس، تنهایی و حیرت وجود دارد که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهٔ زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار یا نامفهوم باشد.
غزل ۲۱۰۳ - شباب رفت و من از یأس مبتلا ماندم
شباب رفت و من از یأس مبتلا ماندم
به دام حلقهٔ مار از قد دو تا ماندم ۱
گذشت یار و من از هر چه بود واماندم
پیاش نرفتم و از خویش هم جدا ماندم ۲
دلیل عجز همین خیر و باد طاقت داشت
رفیق آبله پایان نقش پا ماندم ۳
نبست محملم امداد همنوایی کس
ز بار دل به ته کوه چون صدا ماندم ۴
هزار قافله بار امید داشت خیال
عیان نشد که گذشتم ز خویش یا ماندم ۵
جبین شام اجابت نمی به رشحه نداد
قدح پرست هوا چون کف دعا ماندم ۶
به وسع دامن همت کسی چه ناز کند
جهان غنی شد و من همچنان گدا ماندم ۷
گذشت خلقی ازین دشت بینیاز امید
من از فسانهٔ کوثر به کربلا ماندم ۸
ز خوان بینمک آرزو درین محفل
به غیر عشوه چه خوردم کز اشتها ماندم ۹
چو شبنم آینهام یک عرق جلا نگرفت
به طاق پردهٔ ناموسی هوا ماندم ۱۰
شکست بال ز آوارگی پناهم بود
نفس به موج گهر دادم از شنا ماندم ۱۱
تمیز هستی از اندیشهٔ خودم واداشت
گرفتم آینه و محو آن لقا ماندم ۱۲
ز هیچ قافلهگردم سری برون نکشید
به حیرتم من بی دست و پا کجا ماندم ۱۳
به دست سوده مگرکار خود تمامکنم
که رفت نوبت و بیرون آسیا ماندم ۱۴
تو گرم باش به شبگیر وهم و ظن بیدل
که من چو شمع ز خود رفته رفته واماندم ۱۵
به دام حلقهٔ مار از قد دو تا ماندم ۱
گذشت یار و من از هر چه بود واماندم
پیاش نرفتم و از خویش هم جدا ماندم ۲
دلیل عجز همین خیر و باد طاقت داشت
رفیق آبله پایان نقش پا ماندم ۳
نبست محملم امداد همنوایی کس
ز بار دل به ته کوه چون صدا ماندم ۴
هزار قافله بار امید داشت خیال
عیان نشد که گذشتم ز خویش یا ماندم ۵
جبین شام اجابت نمی به رشحه نداد
قدح پرست هوا چون کف دعا ماندم ۶
به وسع دامن همت کسی چه ناز کند
جهان غنی شد و من همچنان گدا ماندم ۷
گذشت خلقی ازین دشت بینیاز امید
من از فسانهٔ کوثر به کربلا ماندم ۸
ز خوان بینمک آرزو درین محفل
به غیر عشوه چه خوردم کز اشتها ماندم ۹
چو شبنم آینهام یک عرق جلا نگرفت
به طاق پردهٔ ناموسی هوا ماندم ۱۰
شکست بال ز آوارگی پناهم بود
نفس به موج گهر دادم از شنا ماندم ۱۱
تمیز هستی از اندیشهٔ خودم واداشت
گرفتم آینه و محو آن لقا ماندم ۱۲
ز هیچ قافلهگردم سری برون نکشید
به حیرتم من بی دست و پا کجا ماندم ۱۳
به دست سوده مگرکار خود تمامکنم
که رفت نوبت و بیرون آسیا ماندم ۱۴
تو گرم باش به شبگیر وهم و ظن بیدل
که من چو شمع ز خود رفته رفته واماندم ۱۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۰۲ - سحر ز شرم رخت مطلعی به تاب رساندم
گوهر بعدی:غزل ۲۱۰۴ - ندارم رشتهٔ دیگر که آیین طلب بندم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.