این شعر از بیدل دهلوی، شاعر پارسیگوی، بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و عرفانی است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای پیچیده، از عشق، فراق، و جستوجوی معشوق سخن میگوید. او از ناتوانی در رسیدن به معشوق و اضطراب درونی خود میگوید و با توصیفاتی مانند 'گریبان چاک کردن' و 'خاک کردن عالم' شدت احساسات خود را نشان میدهد. همچنین، مفاهیمی مانند قضا و قدر، تقدیر، و عرفان در این شعر به چشم میخورد.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است و درک آن نیاز به آشنایی با ادبیات کهن فارسی و استعارههای پیچیده دارد. همچنین، برخی از مضامین ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
غزل ۲۰۷۶ - دمی چون شمع گر جیب تغافل چاک میکردم
به مژگان زبن شبستانها سیاهی پاک میکردم ۱
به این گرد چمن چیزی که دارد اضطراب من
گر از پا مینشستم عالمی را خاک میکردم ۲
قضا گر میگرفت از من غبار قدردانیها
فلکها را زمین سایههای تاک میکردم ۳
به جست و جو اگر حاصل شدی اقبال پا بوسش
سر افتاده را پیش از قدم چالاک میکردم ۴
به یاد لعل اوگر میکشیدم از جگر آهی
رگ یاقوت را بال خس و خاشاک میکردم ۵
گذشت آن محمل فرصت که در بزم تماشایش
به هر دیدن چو مژگان صد گریبان چاک میکردم ۶
به پرواز آن قدر مایل نشد عنقای رنگ من
که شاهین کبوتر خانهٔ افلاک میکردم ۷
به صید دشت امکان همتم راضی نشد ورنه
فلک هم حلقهواری بود اگر فتراک میکردم ۸
به این وضعی که میریزم عرق در دشت و در بیدل
غبار خودسری کاش اندکی نمناک میکردم ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.