خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از بیدل دهلوی، با تصاویر شعری پیچیده و استعاری، احساسات شاعر را درباره عشق، رنج، ناامیدی و جستجوی معنوی بیان میکند. شاعر از عناصری مانند شمع، پروانه، خرمن و سیل برای بیان حالات درونی خود استفاده میکند و به مفاهیمی مانند عشق، دیوانگی، و جستجوی حقیقت میپردازد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۹۸۹ - اشک شمعی بود یک عمر آبیار دانهام
اشک شمعی بود یک عمر آبیار دانهام
سوختن خرمن کنید از حاصل پروانهام ۱
تیرهبختی فرش من آشفتگی اسباب من
حلقهٔ زلف سیاه کیست یارب خانهام ۲
خرمن بیحاصلان را برق حاصل میشود
سیل هم از بیکسی گنجیست در وبرانهام ۳
ذوق چتر شاهی و بال هما منظورکیست؟
کم نگردد سایهٔ مو از سر دیوانهام ۴
رفتهام عمریست زین گلشن به یاد جلوهای
گوش نه بر بوی گل تا بشنوی افسانهام ۵
در زراعتگاه چرخ مجمری همچون سپند
برگ دود آرد برون گر سبز گردد دانهام ۶
روزگاری شد که چون چشم ندامت پیشگان
بادهها ازگردش خود میکشد پیمانهام ۷
سیل را تا بحر ساز محملی در کار نیست
میبرد شوقت به دوش لغزش مستانهام ۸
قبله خوانم یا پیمبر یا خدا یا کعبه است
اصطلاح عشق بسیار است و من دیوانهام ۹
عمرها شد دست من دامان زلفی میکشد
جای آن دارد که از انگشت روید شانهام ۱۰
شوخیاش از طرز پروازم تماشا کردنیست
شمع رنگ بسته در بال و پر پروانهام ۱۱
چون حباب از نشئهٔ سودای تحقیقم مپرس
بسکه میبالم به خود پر میشود پیمانهام ۱۲
عافیتها در نظر دارم ز وضع نیستی
چشم بر هم بسته واکردهست راه خانهام ۱۳
چون نفس بیدل کلید آرزوها داشتم
قفل وسواس دل آخر کرد بیدندانهام ۱۴
سوختن خرمن کنید از حاصل پروانهام ۱
تیرهبختی فرش من آشفتگی اسباب من
حلقهٔ زلف سیاه کیست یارب خانهام ۲
خرمن بیحاصلان را برق حاصل میشود
سیل هم از بیکسی گنجیست در وبرانهام ۳
ذوق چتر شاهی و بال هما منظورکیست؟
کم نگردد سایهٔ مو از سر دیوانهام ۴
رفتهام عمریست زین گلشن به یاد جلوهای
گوش نه بر بوی گل تا بشنوی افسانهام ۵
در زراعتگاه چرخ مجمری همچون سپند
برگ دود آرد برون گر سبز گردد دانهام ۶
روزگاری شد که چون چشم ندامت پیشگان
بادهها ازگردش خود میکشد پیمانهام ۷
سیل را تا بحر ساز محملی در کار نیست
میبرد شوقت به دوش لغزش مستانهام ۸
قبله خوانم یا پیمبر یا خدا یا کعبه است
اصطلاح عشق بسیار است و من دیوانهام ۹
عمرها شد دست من دامان زلفی میکشد
جای آن دارد که از انگشت روید شانهام ۱۰
شوخیاش از طرز پروازم تماشا کردنیست
شمع رنگ بسته در بال و پر پروانهام ۱۱
چون حباب از نشئهٔ سودای تحقیقم مپرس
بسکه میبالم به خود پر میشود پیمانهام ۱۲
عافیتها در نظر دارم ز وضع نیستی
چشم بر هم بسته واکردهست راه خانهام ۱۳
چون نفس بیدل کلید آرزوها داشتم
قفل وسواس دل آخر کرد بیدندانهام ۱۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۸۸ - از خیالت وحشتاندوز دل بیکینهام
گوهر بعدی:غزل ۱۹۹۰ - برگ خودداری مجویید از دل دیوانهام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.