شاعر در این شعر از عشق، ندامت، و رنجهای روحی خود سخن میگوید. او از مالیدن سر بر آستان معشوق، عطر پیراهنش بر پوستین، و سوز دل خود یاد میکند. همچنین، به مفاهیمی مانند پیری، امید از دسترفته، حرص، و ندامت اشاره دارد. در نهایت، شاعر از نالههای دلش و گوش سپردن به صوت حزین خود میگوید و تأکید میکند که دیگر پروانهٔ این انجمن نیست.
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه همراه با مفاهیم پیچیدهای مانند ندامت، حرص، و رنجهای روحی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات موجود در شعر نیاز به تجربهی زندگی و بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۹۸۱ - سر اگر بر آسمان یا بر زمین مالیدهام
آستانش کردهام یاد و جبین مالیدهام ۱
برگ و ساز تر دماغیهای من فهمیدنیست
عطری از پیراهنش در پوستین مالیدهام ۲
سوز دل احسان پرست هر فسردن مایه نیست
من بهکار شعله چون شمع انگبین مالیدهام ۳
موی پیری شعلهٔ امید را خاکستر است
درد سر معذور صندل بر جبین مالیدهام ۴
کوکبم آیینه در زنگار گمنامی گداخت
حرص پندارد سیاهی بر نگین مالیدهام ۵
گوهر صد آبرو در پرده حلکرد احتیاج
تا عرقواری به روی شرمگین مالیدهام ۶
جز ندامت نیستکار حرص و من بیاختیار
از پی مالیدن دست آستین مالیدهام ۷
نالهٔ دل گر کسی نشنید جای شکوه نیست
گوش خود باری به این صوت حزین مالیدهام ۸
نیستم بیدل هوس پروانهٔ این انجمن
چشم عبرت بر نگاه واپسین مالیدهام ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.