این شعر بیانگر احساسات عمیق یأس، درد، و غم است که در دل شاعر جوشیده است. شاعر از دلِ پرغصه و نالههایش میگوید و از رنجهایی که در وجودش جریان دارد. او در فضایی از ناامیدی و تنهایی به سر میبرد و دل را محور اصلی این احساسات میداند. همچنین، اشارههایی به عشق، اشک، و آه مشتاقان دارد و از ریشهدار بودن دل در هوا مانند شبنم سخن میگوید. در نهایت، شاعر خود را گرفتار میداند و از ابهام بین نفس و دل سخن میراند.
مفاهیم عمیق عرفانی، احساسات سنگین مانند یأس و غم، و ابهامات فلسفی دربارهٔ نفس و دل، درک این شعر را برای مخاطبان جوانتر دشوار میکند. همچنین، برخی مضامین مانند گرفتاری وجودی و تنهایی نیاز به تجربهٔ زندگی بیشتری دارد تا به خوبی درک شود.
غزل ۱۹۲۱ - به رنگی یأس جوشیدهست با دل
که درد آید اگر گویم بیا دل ۱
خجالت مقصد چشم است کو چشم
غمت باب دل است اما کجا دل ۲
سراپا ناله میجوشیم چون موج
تپش خون کرد در هر عضو ما دل ۳
درای کاروان دشت یأسیم
چه سازد گر ننالد بینوا دل ۴
سراغ ما غبار بال عنقاست
به رنگ رفته دارد نقش پا دل ۵
ز اشک و آه مشتاقان مپرسید
هجوم بسمل است از دیده تا دل ۶
ز پرواز نفس غافل مباشید
چو شبنم ریشه دارد در هوا دل ۷
ز خاک ما قدم فهمیده بردار
مبادا بشکنی در زیر پا دل ۸
درین محفل کسی محتاج کس نیست
همین کار دل افتادهست با دل ۹
گرفتارم گرفتارم گرفتار
نمیدانم نفس دام است یا دل ۱۰
به صورت بیدلم اما به معنی
بود چون اشک سر تا پای ما دل ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.